|
من بارها گفته ام که این از خدا بی خبران کتاب مقدس را تحریف کرده اند و اعمال ننگین خود را به پیامبران خدا نسبت داده اند حال ببینید که از شرایط پیامبران نزد ایشان زنا، قتل، غارت، تجاوز به عنف، شرابخواری و ..... می باشد:با هم کتاب دوم سمئویل باب 11آیات 2 تا 27را مرور می کنیم:
2 -و واقع شد در وقت عصر كه داود از بسترش برخاسته بر پشتبام خانة پادشاه گردش كرد و از پشت بام زنی را دید كه خویشتن را شستشو میكند و آن زن بسیار نیكومنظر بود. 3- پس داود فرستاده دربارة زن استفسار نمود و او را گفتند كه “آیا این بتشَبع دختر اَلِیعام زن اُوریای حِتِّی نیست؟” 4 -و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وی آمده داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانة خود برگشت. 5 -و آن زن حامله شد و فرستاده داود را مخبر ساخت و گفت كه من حامله هستم.
6- پس داود نزد یوآب فرستاد كه اوریای حِتِّی را نزد من بفرست و یوآب اُوریا را نزد داود فرستاد. 7 -و چون اوریا نزد وی رسید داود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از سلامتی جنگ پرسید. 8 -و داود به اوریا گفت: “به خانهات برو و پایهای خود را بشو.” پس اوریا از خانة پادشاه رفت و از عقبش خوانی از پادشاه فرستاده شد. 9- اما اُوریا نزد در خانة پادشاه با سایر بندگان آقایش خوابیده به خانة خود نرفت. 10 -و داود را خبر داده گفتند كه “اُوریا به خانة خود نرفته است.” پس داود به اُوریا گفت: “آیا تو از سفر نیامدهای پس چرا به خانة خود نرفتهای؟”
11 -اُوریا به داود عرض كرد كه “تابوت و اسرائیل و یهودا در خیمهها ساكنند و آقایم یوآب و بندگان آقایم بر روی بیابان خیمه نشینند و آیا من به خانة خود بروم تا اكل و شرب بنمایم و با زن خود بخوابم؟ به حیات تو و به حیات جان تو قسم كه این كار را نخواهم كرد.”
12- و داود به اُوریا گفت: “امروز نیز اینجا باش و فردا تو را روانه میكنم.” پس اُوریا آنروز و فردایش را در اورشلیم ماند. 13- و داود او را دعوت نمود كه در حضورش خورد و نوشید و او را مست كرد و وقت شام بیرون رفته بر بسترش با بندگان آقایش خوابید و به خانة خود نرفت.
14- و بامدادان داود مكتوبی برای یوآب نوشته به دست اوریا فرستاد. 15- و در مكتوب به این مضمون نوشت كه “اوریا را در مقدمة جنگِ سخت بگذارید و از عقبش پس بروید تا زده شده بمیرد.” 16 -و چون یوآب شهر را محاصره میكرد اوریا در مكانی كه میدانست كه مردان شجاع در آنجا میباشند گذاشت. 17- و مردان شهر بیرون آمده با یوآب جنگ كردند و بعضی از قوم از بندگان داود افتادند و اُوریای حِتِّی نیز بمرد. 18- پس یوآب فرستاده داود را از جمیع وقایع جنگ خبر داد. 19- و قاصد را امر فرموده گفت: “چون از تمامی وقایع جنگ به پادشاه خبر داده باشی 20 -اگر خشم پادشاه افروخته شود و تو را گوید چرا برای جنگ به شهر نزدیك شدید آیا نمیدانستید كه از سر حصار تیر خواهند انداخت؟ 21- كیست كه اَبیملَك بنیربوشت را كُشت؟ آیا زنی سنگ بالایین آسیایی را از روی حصار بر او نینداخت كه در تاباص مرد؟ پس چرا به حصار نزدیك شدید؟ آنگاه بگو كه “بندهات اوریای حِتِّی نیز مرده است.”22 -پس قاصد روانه شدهآمد و داود را از هر آنچه یوآب او را پیغام داده بود مخبر ساخت. 23 -و قاصد به داود گفت كه “مردان بر ما غالب شده در عقب ما به صحرا بیرون آمدند و ما بر ایشان تا دهنة دروازه تاختیم. 24 -و تیراندازان بر بندگان تو از روی حصار تیر انداختند و بعضی از بندگان پادشاه مردند و بندة تو اوریای حِتِّی نیز مرده است.” 25 -داود به قاصد گفت: “به یوآب چنین بگو: این واقعه در نظر تو بد نیاید زیرا كه شمشیر این و آن را بیتفاوت هلاك میكند. پس در مقاتله با شهر به سختی كوشیده آنرا منهدم بساز. پس او را خاطر جمعی بده.”
26 -و چون زن اُوریا شنید كه شوهرش اُوریا مرده است برای شوهر خود ماتم گرفت.
|