|
ادامه مطلب قبل قسمت سوم
خوشبختانه خواجه حرمسراي محمد، تاريخ است که يکايک زنان او را ميشناسد و هم مي داند که چرا به اين خانه آمده اند و چگونه زندگي ميکنند. بي شک او بهتر از همهي خاور شناسان و کشيشان اروپايي زنان محمد را ميشناسد :
خديجه: بانوي اسلام. محمد در 25 سالگي با خديجهي 40 ساله ازدواج کرد. خديجه پيش از محمد با دو کس ديگر ازدواج کرده بود که هر دوي آنها درگذشته بودند و از آنها فرزنداني به سن خود محمد داشت. او يار و ياور پيامبر در طول 28 سال زندگي مشترکش بود و اولين کسي بود که به محمد ايمان آورد. محمد 17 سال پيش از بعثت و 11 سال پس از آن با خديجه زندگي کرد. او از 25 سالگي تا 53 سالگي که اوج جواني اش بود، با او سر کرد. بعد از وفات خديجه هميشه از او به بزرگي ياد مي کرد و او را گرامي ميداشت.
سوده دختر زمعه: از نخستين مسلماناني بود که در روزهاي تيره و پر وحشت اسلام با همسرش به محمد گرويدند. وي در راه عقيده اش رنج بسيار کشيد و همراه شوهرش به حبشه مهاجرت کرد. پس از بازگشت همسرش را از دست داد و بي پناه شد. از آن پس جز شومي در انتظارش نبود. يا ميبايست به خانواده اش برگردد و از دين خود انصراف دهد و بت پرستي را از سر گيرد، يا با همسري مردي که دوست ندارد، تن دهد. محمد، اين زن پاک و شجاع را که پس از رنج هاي بسيار در راه دين او، زندگيش متلاشي شده بود، در پناه خود ميگيرد و با ازدواج با وي، او را جانشين خديجه ميسازد و همسر پيغمبر. محمد هدف ديگري را نيز تعقيب ميکرد. دليل ديگر آن ازدواج اين بود که به مسلمانان بگويد اگر در راه خدا کشته شدند، زن و فرزندشان بدون سرپرست نخواهند ماند و بقيه امت مسلمان، خانوادهي او را در کوران زندگي تنها نخواهند گذاشت.
زينب دختر خزيمه: او زن عبيده بن حارث بود که در بدر شهيد شد و بيوهاش زني بسيار فرتوت و از کار افتاده بود. محمد وي را که آفتاب عمرش بر لب بام بود به زني گرفت و نخواست که همسر مجاهد شهيدي در پيري و بيپناهي زندگي کند. وي دو سال بيشتر زنده نماند و تنها زني است (جز خديجه) که پيش از محمد مرده است. زينب زني پارسا و مهربان و نيکوکار بود و زندگي خويش را همه در نوازش يتيمان و دستگيري بينوايان وقف کرده بود و در اين کار چندان کوشيد که او را "ام المساکين" (مادر بينوايان) لقب دادند.
هند(ام سلمه): دختر ابي اميه است. همسر عبدالله مخزومي بود که در جنگ احد زخمي شد و بعدها هنگامي که از جنگ با بني اسد پيروزمندانه برگشت، زخمش سرباز کرد و درگذشت. محمد در مرگ وي چنان اندوهگين شده بود که به سختي ميگريست و اشک ميريخت. ام سلمه زني پير و فرتوت بود که از همسر شهيدش چندين بچهي بزرگ و کوچک برايش باقي مانده بود. چهار ماه از مرگ ابوسلمه ميگذشت و ام سلمه در داغ همسر محبوب و بزرگوارش و غم فرزندان بي پدر و بي پناهش زندگي بي اميد و دردناکي ميگذراند و بزرگان مسلمان خود را برابر سرنوشت خانوادهي برادر شهيدشان مسئول ميدانستند. از اين رو ابوبکر از او خواستگاري کرد. عذر آورد که "فرزندانم زيادند و جوانيم گذشته است". عمر نيز پيشنهاد کرد. ام سلمه نپذيرفت و پاسخ خود را تکرار کرد. تا اين که محمد از او خواستگاري کرد و همسر و فرزندان يار شهيدش را در پناه خويش گرفت و او را محترم و عزيز ميداشت. پس از خديجه تنها او بود که نه تنها شخصيت اخلاقي و خردمندي و شايستگي او را دارا بود که در رفتار و اطوار به او شباهت بسيار داشت. ام سلمه از ازدواجش با پيامبر چنين مي گويد: "در شب عروسي در خانهي محمد ديگچهاي بود و ظرف گليني و دستاسي. با اندکي شير و مقداري جو، آن جو را آرد کردم و در ديگچه ريختم و اندکي شير بر آن افزودم. طعام محمد و خاندانش در شب عروسي همين بود."
رمله دختر ابوسفيان: وي در اوج مبارزه محمد و ابوسفيان در مکه به محمد گرويد و به همراه همسرش عبيدالله بن جحش اسدي به حبشه هجرت کرد. در آنجا شوهرش تحت تاثير محيط مسيحي شد ولي رمله بر دين خود استوار ماند و همسرش او را در کشوري غريب رها کرد. او نه ميتوانست به مکه رود که اگر هم ابوسفيان پناهش ميداد، جز به اين شرط نبود که از عقيده اش بازگردد. محمد در اين ميان به خاطر اين که زن شرافتمندي را که در راه وي بدبختي تهديدش ميکند، خوشبخت سازد و هم براي آنکه دختر ابوسفيان در اوج مبارزه با وي به همسري محمد درآيد (و اين حادثهي پرمعنايي بود) از او خواستگاري کرد و نجاشي پادشاه حبشه شخصا او را به نمايندگي محمد عقد کرد و مهريه اش را پرداخت.
جويريه دختر حارث رئيس قبيلهي بني مصطلق: وي در جنگ، نصيب ثابت بن قيس شده بود. ثابت چون ميدانست او دختر رئيس قبيله است، فديه بيشتر از حد معمول طلب کرد. جويريه نزد محمد آمد و گفت ثابت مبلغ کلاني براي آزادي من ميخواهد و من ندارم. در پرداخت فديهام به من کمک کن. محمد گفت آيا بهتر از اين نميخواهي ؟ گفت : آن چيست ؟ گفت: فديه ات را ميپردازم و با تو ازدواج مي کنم. وي پذيرفت و محمد فديه اش را پرداخت و او را آزاد کرد و به همسري خود درآورد. محمد براي اين که مسلمانان را برانگيزد تا کنيزان خويش را آزاد کنند با جويره ازدواج کرد و در نتيجه بسياري از اسيران آزاد شدند. با اين تدبير هم محبت خويش را در دل هاي مردم بني مصلق، به خصوص رئيس قبيله، جانشين کينه ساخت و هم مسلمانان را واداشت تا اسيران خود را رها کنند. چه که بعد از ازدواج محمد با جويريه، اسيران بني مصلق خويشاوندان پيامبر ميشدند و نه دشمنان او و هيچ مسلماني را شايسته نيست که خويشان پيغمبر را به اسارت گيرد. اسيران آزاد شدند و همگي اسلام آوردند و طايفه ي بني مصلق که از دشمنان خطرناک محمد بودند با وي خويشاوند شدند. رئيس قبيله به سراغ دخترش آمد و او را مخير کرد که يا نزد او برگردد يا نزد محمد بماند که او دومي را برگزيد. عايشه دربارهي جويريه گفت: هيچ زني به اندازهي او براي خويشان خود سودمند نبود. جويريه در شمار زنان پيغمبر آمد و به مادر مومنان شهرت يافت. جويريه پيش از اين همسر پسر عمويش، عبدالله بوده است.
صفيه دختر رئيس بني قريظه: وقتي صفيه در جنگ با بني قريظه بدست مسلمانان افتاد، به پيغمبر گفتند : "صفيه بانوي بني قريظه و بني نضير جز تو براي کسي سزاوار نيست". محمد آزادش گذاشت که يا به خانواده اش بازگردد يا همسرش شود که او دومي را برگزيد. محمد در اين کار از بزرگان و فاتحين، پيروي کرد که با خانوادهي زمام داران مغلوب ازدواج ميکردند، تا بدين وسيله مصيبت آنها را تخفيف داده و اهميتشان را محفوظ بدارند. هنگامي که محمد با او زفاف کرد، ابو ايوب شب را با شمشير در کنار خيمهي محمد گذراند. صبح، محمد که او را ديد، گفت چه کار داشتي ؟ گفت از کينهي اين زن يهودي بر تو بيم داشتم که يارانت با شوهر و پدر و کسانش جنگ کرده بودند و آنها را کشته بودند و هنوز آثار يهودي گري در دل او باقي است. ولي صفيه تا آخر عمر به محمد وفادار ماند. هنگامي که محمد در بستر مرگ بود و زنانش دور بستر او جمع شده بودند، صفيه گفت: اي کاش درد تو به جان من ميافتاد. همسران پيغمبر از روي تمسخر به يکديگر اشاره کردند. پيغمبر آنها را ملامت کرد و گفت: به خدا او در گفتار خود صادق است.
حفصه دختر عمر: زن خنيس از مسلمانان اوليه بود. شوهرش که مرد، با آن که دختر عمر بود کسي به سراغش نرفت تا عمر خود دست به کار شد. اول به ابوبکر پيشنهاد کرد به اين اميد که شايد دوستي با وي به کار آيد، اما ابوبکر سکوت کرد. به سراغ عثمان رفت. عثمان نيز سکوت کرد. عمر افسرده و ناراحت از دو دوست صميمي اش به نزد پيامبر آمد و گله کرد. محمد براي تسکين او گفت : "حفصه را به عقد کسي در آور که از ابوبکر و عثمان بهتر باشد". و بدين طريق همچنان که با ابوبکر و علي و عثمان کرده بود، پيوند خويش را با عمر که از شخصيت هاي پر نفوذ و موثر اسلام به شمار ميرفت نزديک تر و استوارتر ساخت. از کوشش عمر و سکوت ياران، ميتوان به زيبايي حفصه پي برد. اما بهتر است در اين مورد سخني از "مادر عروس!" بشنويم تا محمدي که به گفتهي مبلغان مسيحي آن همه شيفتهي زن و شيدايي زيبايي او است، زني را که اکنون در اوج اقتدارش برگزيده است بشناسيم :
عمر پس از آنکه ميشنود دخترش با عايشه در آزار محمد همدست شده خشمگين بر سرش فرياد ميکشد : «دختر من! تو به اين زن (عايشه) که به زيبايي خود و عشقي که محمد به او دارد مينازد نگاه مکن. به خدا قسم ميدانم که رسول خدا تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود تا به حال طلاقت داده بود!».
ميمونه خواهر ام فضل زن عباس بن عبدالمطلب: يک سال پس از صلح حديبيه به قصد عمره وارد مکه شد و طبق قرارداد بيش از 3 روز حق توقف نداشت. در اين 3 روز ميکوشيد تا دل هاي مردم را به خود نزديک سازد و با مهرباني و بخشش و نيکي و نرمش از شدت کينه و خشونت تعصبي که سران کفر عليه او در روحها ايجاد کرده بودند بکاهد و بهانه اي ميجست تا رضايت آنها را براي تمديد قرار داد جلب کند تا فرصت بيشتري براي تماس با مردم به دست آرد. در اين هنگام عباس، ميمونه را به وي معرفي ميکند که رفتار مسلمانان در اين چند روز تاثير زيادي روي او گذاشته و به اسلام گرايش پيدا کرده است. وي فاميل خالهي خالد بن وليد (قهرمان قريش و نبرد احد) است. عباس که زنش به وي اختيار داده بود تا همسري براي خواهرش انتخاب کند به محمد پيشنهاد کرد. گرايش ميمونه به اسلام، خويشاوندي وي با خالد که شمشيرش سرنوشت جنگ احد را به سود قريش رقم زده بود و انتساب وي به خانوادههاي با نفوذ قريش محمد را واداشت تا پيشنهاد او را بپذيرد. به خصوص که با اين کار ميخواست بهره برداري تبليغاتي ديگري هم بکند و مراسم عروسي را در روز آخر اقامتش برپا سازد و قريش را دسته جمعي دعوت کند و غذا دهد و چون اسلام ميمونه هنوز آشکار نشده بود و در صف آنان به شمار ميآمد، ازدواج محمد با وي و شرکت مسلمانان و مشرکان در اين جشن و نشستن کساني که در بدر و احد روي هم شمشير کشيدند بر يک سفره، در احساس اعراب تاثير خواهد گذاشت و فضاي سرد سياسي را گرم خواهد کرد و دوري و بيگانگي را تخفيف خواهد داد و هم بهانه اي براي ماندن در شهر خواهد شد و شايد به جز اين نتيجهي تبليغاتي و زمينه سازي روحي، حوادثي پيش آيد و يا بتوان پيش آورد که به سود وي باشد و امتيازاتي بيشتر از آنچه در قرارداد حديبيه بود بدست آورد.
سران هوشيار قريش از نقشه پيامبر آگاه شدند و با قاطعيت پيشنهاد وي را رد کردند و وي ناچار شد در ميانهي راه مدينه مراسم زفاف را انجام دهد. ولي در عين حال اين ازدواج که او را با برخي رجال برجسته قريش خويشاوند ميکرد، در روح آنان بي اثر نبود. چنان که اندکي پس از آن خالد و عمرو عاص و عثمان بن طلحه را ميبينيم که راه مدينه را در پيش گرفته اند.
زينب دختر جحش: او همسر زيد بن حارث بود که به دليل اختلاف طبقاتي، کار آنها به طلاق کشيد و محمد خود را قرباني کرد تا تابويي را بشکند. محمد خود را در رديف اول اتهام قرار داد تا سنتي پوسيده را که از سال ها قبل در ميان عرب ها جريان داشت از ميان بردارد. اين کار محمد چنان با ارزش بود که خدا نيز در قرآن، او را به خاطر اين کار بزرگ داشت و از او تمجيد کرد. داستان محمد و زينب بسيار مفصل است و در اين مقال نميگنجد. دوست داران دانستن چگونگي ازدواج آن دو ميتوانند به کتب سيرهي محمد مراجعه کنند.
عايشه: دختر ابوبکر تنها دختري بود که در اسلام متولد شد و اين خصوصيت، نزديکان و برخي از ياران محمد را به اين فکر انداخت که نخستين زني که در اسلام متولد شده است و از جاهليت خاطره اي ندارد همسر پيامبر گردد. ازدواج محمد با عايشه يک ازدواج سمبليک است، آميخته با مصلحتي عاقلانه و اينجا سخن از عشق و هوس بي جا است. عشق محمد به قول "محمد حسنين هيکل" پس از ازدواج به وجود آمد و در هنگام ازدواج وجود نداشت و بدين جهت نميتوان گفت که او را به اقتضاي عشق به زني گرفت و نميتوان باور کرد که محمد او را در 7 سالگي دوست داشته است. عايشه در کنار حفصه و دو کسي بودند که محمد به خاطر محکم تر کردن پايهي دوستي با مسلمانان بزرگ آنها را به زني گرفت
دکتر محمد حسنين هيکل( سني) در کتاب ابوبکر صديق صفحه ي 29 به تفصيل راجع به اين موضوع بحث کرده است و سن عايشه را پس از تحقيقاتش 14 يا 15 اعلام مي کند.
کتاب زوجات النبي نوشته امير مهنا خيامي(سني) ص 47 پس از بيان استدلالات زياد سن عايشه را 15 مي داند.
کتاب عايشه در حيات محمد نوشته مولودي (سني) ص 56 پس از بيان استدلالات بيان مي کند که عايشه بايد بيش از 12 و کمتر از 15 سال سن داشته باشد.
استاد محمدرضا رييس(شيعه) صاحب کتابخانه فواد سندي رو کرده است که عايشه 18 ساله بوده است.
در کتاب الصحيح من سيرة النبي ج2 ص 181 پس از يک بررسي مفصل آمده است اگر ازدواج عايشه در سال دهم بعثت باشد عايشه در هنگام زفاف 17 ساله است.
ابن هشام معروف مورخ(سني) در ج 1 ص 254 مي گويد پس از علني شدن دعوت پيامبر عايشه يکي از ايمان آورندگان بوده است( ظاهرا بخاري و امثالهم که اين روايت جعلي را گفته اند به اين موضوع توجه نکرده بودند) يعني در آن زمان سنش آنقدر بوده است که ايمان و کفر را تشخيص دهد و بنا بر اين روايت که از لحاظ سنديت هم صحيح است عايشه بايد در هنگام ازدواج( تازه اگر در سال 10 بعثت باشد) شانزده يا هفده ساله است
دخترکي باريک اندام و زيبا رو و خوش معاشرت بود. دورهي نوجواني را ميگذراند. رشد او خوب بود و واقعهي افک که در سال 6 هجري (تقريبا يکي دو سال بعد از ازدواج محمد با او) اتفاق افتاد، ثابت ميکند که عايشه فردي عاقل و بالغ بوده که به رابطه با صفوان متهم ميشود او وقتي به منزل محمد انتقال يافت و در کنار سوده جاي گرفت، محمد براي او پدري مهربان و نيکوکار و شوهري مشفق و دلسوز بود. عايشه آن طور که از کتب تاريخي بر مي آيد زني بود زيبا، حسود، حساس، گستاخ و عاشق. عايشه تنها دختري بود که به خانه ي محمد آمد. ديگران همه بيوه گاني بودند که به مصلحتي سياسي يا اخلاقي به همسري پيامبر در آمده بودند. عايشه جز زيبايي و جواني زني بسيار باهوش و خوش سخن بود. او به راستي عاشق پيغمبر بود به طوري که حتي نمي توانست ببيند محمد به فاطمه، علي، حسن و حسين محبت مي کند و آتش خشم و حسادت در وجودش شعله ور مي شد. محمد هر گاه از تلاطم هاي دشوار خسته مي شد، عايشه را مي خواند و مي گفت : "کليمني يا حميرا" (با من حرف بزن گلگونه من!).
عايشه نقل ميکند هر وقت او را ديدم، گرسنه مييافتمش و به او مي گفتم : کاش از اين جهان به اندازهي خود برميگرفتي. مي گفت اي عايشه! دنيا را براي چه ميخواهم ؟ برادران پيامبر من حالاتي بدتر از اين را شکيبا بودند. البته مستشرقان متعصب مسيحي که مترصد کوچک ترين دست آويزي براي حمله هستند، عشق پاک محمد را، از آن عشق ها پنداشته اند که گه گاه در خلوت انزواي ديرها و گوشهي کنج کليساها، ميان خواهران مقدس و پدران مقدس صورت ميگرفت و ويکتور هوگو هم آنها را لو ميداد! (آئين سخنوري فروغي، خطابه هاي ويکتور هوگو).
ماريه قبطي: محمد هنگامي که به مقوقس حاکم مصر نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد، او گفت من هم ميدانم که پيغمبري ظهور خواهد کرد اما محل ظهور او شام است. در هر حال فرستادهي محمد را با دو کنيز و شتر سفيد و يک خر و مقداري هديه به مکه فرستاد. پيغمبر هديه او را پذيرفت. يکي از آنها ماريه بود که او را براي خود نگاه داشت و يکي سيرين بود که او را به حسان بن ثابت داد. از او ابراهيم به دنيا آمد که تنها فرزند او از زنانش (بعد خديجه) بود. اين نيز جاي سوال است که چگونه محمد که اين همه فرزند دوست بود و جانش در طلب فرزند پسري ميسوخت، از هيچ کدام از همسرانش فرزندي نياورد ؟
اينان اند زنان حرمسراي محمد!
قرآن و تعدد زوجات
"اموال يتيمان را بدهيد و پليد رابه جاي پاک مدهيد و اموال ايشان را با اموال خود مخوريد که گناهي بزرگ است و اگر ترسيديد که دربارهي يتيمان عدالت نورزيد، پس آن چه ميخواهيد دو، سه و چهار زن بگيريد و اگر ميترسيد که عدالت نورزيد پس يکي".(نساء 2و3)
اين حکم در ضمن آياتي آمده که از سرنوشت يتيمان سخن ميگويد. قبل و بعد اين آيه به کرات دربارهي يتيمان صحبت شده (آيات 7، 8، 10، 13) و کاملا واضح است که اين حکم بايد يک ربطي به وضع يتيمان داشته باشد. در اين آيه، قرآن ابتدا مردم را ملزم به اجراي عدالت ميکند و بلافاصله اعتراف مينمايد که "هرگز نمي توانيد عدالت ورزيد پس به يک تن اکتفا کنيد". اين آيه اکتفا به يک زن را بهتر مي شمارد و مي گويد، اگر مي ترسيد مطابق عدالت رفتار نکنيد، فقط يک زن بگيريد. ضمنا تاکيد ميکند که نميتوانيد به عدالت برخورد کنيد ولي در عين حال چون ممکن است در زندگي اجتماعي حوادثي پيش بيايد که تعدد زنان را ايجاب کند، داشتن 4 زن را به شرط عدالت روا شمرده است. اين چنين بيان هنرمندانه و شگفت انگيزي، هر که را که سخن شناس باشد و با روح قرآن آشنا و با پيچ و خم تفسيرها و فوت و فن هاي معني شکن کلامي، بيگانه و هوس تعدد زوجات را در دل نداشته باشد، به سادگي اعتراف ميکند که شرايط چندان دشوار است که جز در مواردي فردي يا اجتماعي که الزامي روحي يا اخلاقي در کار است، نميتوان گذر کرد.
نکته ي ديگر که غالبا به ذهن نمي آيد، اين است که اسلام تعدد زوجات را وضع نکرده است. پيش از اسلام هيچ حدي در اين باره وجود نداشته است و آنچه اسلام آورده " تحديد زوجات" است. نه که "چهار تا زن بگيريد" بلکه "بيش از 4 تا نگيريد" و اين دو يکي نيستند. ضمن اين که اين آيه در اواخر سال 8 هجرت نازل شد. پس از آن که محمد تمام زنانش را گرفته بود و عده زنان را که تا آن موقع حدي نداشت، 4 نفر تعيين کرد و هيچ خردي حکم نمي کند که محمد مي بايست پس از اين حکم 4 تن از زنانش را نگه دارد و بقيه را طلاق گويد.
و اما چه ضرورت هاي اجتماعياي ايجاب ميکند که تعدد زوجات به عنوان يک اصل مترقي و متعالي مطرح شود ؟خوشبختانه نسل پيش آن را به چشم خود ديده است. پس از جنگ جهاني دوم بحران شديدي که بر اثر نابودي ميليون ها مرد در اروپا و به خصوص آلمان و اتريش و لهستان به وجود آمد و موج فساد و انحطاط و بيماري هاي رواني و پريشاني بسياري که زنان بي شوهر و اطفال بيپدر رارنج ميداد، همه و همه مسائلي بود که در روح و اخلاق جامعهي اروپايي آثار عميق و انحرافات شديد به جاي گذاشت. موج تظاهرات و اعتراضات زنان مذهب کاتوليک (که تعدد زوجات و ازدواج مجدد را ممنوع ميداند) هم به مومنين که اصل تعدد زوجات را راهِ بازي براي شهوت راني خود ميپندارند و هم به روشنفکراني که آنرا مطلقا ضد انساني ميشمارند، نشان ميدهد که معني و مورد اين حکم چيست و کجاست.
در سال 1958، جبههي آزادي بخش ملي الجزاير به همهي اعضاي خود سفارش کرد که مجاهدان به خانواده هاي برادران شهيدشان بينديشند و با زناني که همسرانشان را در راه مبارزه از دست داده اند، ازدواج کنند. تا شهادت مايهي پريشاني اطفال و بدبختي زنان نگردد و خانوادهي يک شهيد به دامن فقر و فساد نيفتد. بر اساس اين حکم بسياري از مجاهدين الجزايري با زناني که گاه جاي مادرشان بودند و پسراني به اندازهي خودشان داشتند ازدواج کردند.(4)
نکتهي ديگر دربارهي زندگي خصوصي محمد، اين که در مدينه پيغمبر از هيچ يک از زنانش (جز ماريه) فرزندي نيافت. در حالي که اين زنان (که جز عايشه همگي بيوه بودند) در خانهي شوهر سابقشان داراي فرزنداني بودند. و اين از شگفتي هاي زندگي محمد است.
اما حرمسراي محمد چگونه است ؟ چند اطاق گلي متصل به مسجد که سقفش از شاخ و برگ خرما پوشيده شده است. خانهي عايشه که "سوگلي" حرم بوده است نيمه اش با پوستي فرش شده و نيمه ديگرش را شن نرم ريخته اند. قنديل هاي اين قصر عبارتند از شاخه هاي نخل که ميسوزد و مطبخ و خوراکش ؟ ابوهريره توضيح ميدهد: "تا که فوت کرد، از نان جو سير نخورد. گاه ميديدي که دو ماه ميگذشت و آتشي در منزل وي افروخته نميشد و در اين مدت غذاشان خرما و آب بود. گاه از شدت گرسنگي سنگ بر شکم ميبست!".
و کلام آخر را از زبان شريعتي نقل کنيم که مي گويد : "من هرگاه به ياد خانه و زندگي محمد ميافتم که جواني و کمال را بازني 50 تا 73 ساله گذراند و در پيري با بيوه زناني جا افتاده و بچه دار چون ام سلمه و زينب دختر خزيمه (مادر بينوايان) و به خصوص حفصه، سر کرد و خانه اش آن بود و خوراکش آن، نمي توانم از افسوس خودداري کنم که محمد ميتوانست زناني زيباتر از آنها داشته باشد و زندگي اي بهتر از اين و نيز هرگاه سخن نويسندگاني را ميخوانم که از شهوت راني محمد سخن ميگويند و از حرمسراي محمد، نميتوانم از شرم پريشان نشوم که يک انسان، حتي نويسنده، تا کجاها ميتواند ننگين شود و به خاطر مصلحتي زشت، سيماي حقيقتي زيبا را که فخر انسان است و سرمايهي تاريخ به چنين پليدي ها بيالايد!".
|