|
پیامبر دروغگویی که به خدا افترا میبندد
اگر انبيا را معصوم ندانيم شايد هر گناهی را که بتوان به انبیا الهی نسبت دهند دیگر افترا به خدا را نمیتوانند نسبت دهند زیرا به اذعان همه پیامبر الهی باید در دریافت و ابلاغ پیام خدا معصوم و مصون از اشتباه زیرا اگر پیامبری بتواند به خداوند دروغ ببندد دیگر چگونه باید به آیاتی که ادعا میکند از طرف خدا آورده اعتماد کرد اما بر خلاف اعتراف مسيحيان به مصون بودن
انبيا از خطا در ابلاغ وحي باز دامان ايشان را حتي از چنين نسبتي نيز باز نداشتند و انبيا در كتاب مقدس ختي به خداوند هم نسبت دروغ ميبندند
داستان از اين قرار است كه نبي سالخورده اي در شهر بيت ائل ساكن بود و نبي ديگري نيز از آن حوالي ميگذشت خداوند به آن نبي فرموده بود در شهر بيت ائل توقف نكن و غذا مخور چون نبي ساكن بيت ائيل خبر دار شد كه يك نبي دارد از حوالي شهرش ميگذرد پسرانش را فرستاد تا او را به شهر دعوت كنند و غذا را مهمان وي باشند نبي مسافر جواب داد كه خداوند به من دستور داده در بيت ائيل توقف نكنم نبي ساكن بيت ائيل پيغام فرستاد كه من نيز مثل تو نبي هستم و خداوند به من فرموده كه تو را در بيت ائيل مهمان كنم و در ادامه آيه آمده است و اين را به دروغ گفت
به ايات كتاب مقدس دقت كنيد :
11 و نبی سالخوردهای در بیتئیل ساكن میبود و پسرانش آمده او را از هر كاری كه آن مرد خدا آنروز در بیتئیل كرده بود مخبر ساختند و نیز سخنانی را كه به پادشاه گفته بود برای پدر خود بیان كردند. 12 و پدر ایشان به ایشان گفت: “به كدام راه رفته است؟” و پسرانش دیده بودند كه آن مرد خدا كه از یهودا آمده بود به كدام راه رفت. 13 پس به پسران خود گفت: “الاغ را برای من بیارایید.” و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد. 14 و از عقب مرد خدا رفته او را زیر درخت بلوط نشسته یافت. پس او را گفت: “آیا تو آن مرد خدا هستی كه از یهودا آمدهای؟” گفت: “من هستم.” 15 وی را گفت: “همراه من به خانه بیا و غذا بخور.” 16 او در جواب گفت كه “همراه تو نمیتوانم برگردم و با تو داخل شوم و در اینجا با تو نه نان میخورم و نه آب مینوشم. 17 زیرا كه به فرمان یَهُوَه به من گفته شده است كه در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی كه آمدهای مراجعت منما.” 18 او وی را گفت: “من نیز مثل تو نبی هستم و فرشتهای به فرمان یَهُوَه با من متكلم شدهگفت او را با خود به خانهات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد.” اما وی را دروغ گفت. 19 پس همراه وی در خانهاش برگشتهغذا خورد و آب نوشید.
20 و هنگامی كه ایشان بر سفره نشسته بودند كلام یَهُوَه به آن نبی كه او را برگردانیده بود آمد 21 و به آن مرد خدا كه از یهودا آمده بود ندا كرده گفت: “یَهُوَه چنین میگوید: چونكه از فرمان یَهُوَه تمرد نمودهحكمی را كه یَهُوَه خدایت به تو امر فرموده بود نگاه نداشتی 22 و برگشته در جایی كه به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش غذا خوردی و آب نوشیدی لهذا جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.”
كه در ادامه داستان وقتي نبي مسافر به مسير خود ادامه ميدهد شيري جسد وي را ميدرد
23 پس بعد از اینكه او غذا خورد و آب نوشید الاغ را برایش بیاراست یعنی به جهت نبی كه برگردانیده بود. 24 و چون رفت شیری او را در راه یافته كُشت و جسد او در راه انداخته شد و الاغ به پهلویش ایستاده و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود. 25 و اینك بعضی راه گذران جسد را در راه انداخته شده و شیر را نزد جسد ایستاده دیدند پس آمدند و در شهری كه آن نبی پیر در آن ساكن میبود خبر دادند.
26 و چون نبی كه او را از راه برگردانیده بود شنید گفت: “این آن مرد خداست كه از حكم یَهُوَه تمرّد نمود لهذا یَهُوَه او را به شیر داده كه او را دریده و كشته است موافق كلامی كه یَهُوَه به او گفته بود. (پادشاهان : 13 / 11 ـ 24 و 26)
سوال اساسي اين جاست كه چگونه ميتوان پذيرفت كه يك نبي و پيامبر ميتواند به خدا نسبت دروغ ببندد و اگر چنين نسبتي به انبيا را بپذيريم ديگر چگونه ميتوان به ديگر سخنان انبيا اعتماد كرد و وقتي ميگويند ما از طرف خدا آمديم به سخنانشان اعتماد كنيم |