تبليغاتX
بیایید به مسیح ایمان بیاوریم
بیایید به مسیح ایمان بیاوریم



خاستگاه جشنهای کریسمس

نخستین اشاره به جشن کریسمس (میلاد مسیح) در تقویم فیلوکالوس مشاهده می شود که در سال 354 در روم گردآوری شد. در شرق نیز مسیحیان تولد مسیح را به عنوان بخشی از عید تعمید مسیح و دیدار سه مرد حکیم ستاره شنان ایرانی از عیسی جشن گرفته می شود؛ اگرچه این جشن بر تعمید مسیح تمرکز دارد.

خبرگزاری مهر- کریسمس یکی از روزهای مقدس سال است که به سالروز میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) اشاره دارد، اما به طور کلی جشن کریسمس تولد مسیح(ع) تحت تأثیر سنتها و رسوم سکولار جشنهای زمستانی چون ساتورنالیا قرار گرفته است.

به گزارش خبرگزاری مهر، سنتهای کریسمس دربرگیرنده نصب تصویر سنتی تولد مسیح، تزئین درخت کریسمس و تبادل هدیه و کارت تبریک و حضور بابانوئل در شب عید کریسمس است و محورهای این عید بر ترویج حسن نیت، بخشندگی، مهربانی و گردهمایی های خانوادگی استوار است.

کریسمس به صورت سنتی روز 25 دسامبر برگزار می شود، اما برخی کلیساهای ارتدکس شرقی روز 7 ژانویه را به عنوان کریسمس جشن می گیرند که با 25 دسامبر در تقویم جولیان یکسان است. این تاریخها تنها سنتی بوده و به نظر نمی رسد تاریخ حقیقی تولد مسیح چنین روزی بوده باشد.

کریسمس در بسیاری از کشورهای سراسر جهان جشن گرفته می شود و این امربه چگونگی پراکندگی مسیحیان و فرهنگ غربی و ترکیب آن با جشنهای زمستانی ارتباط دارد. علی رغم نفوذ شایع سنتهای کریسمس آمریکایی و بریتانیایی که در فیلمها، ادبیات، تلویزیون و سایر رسانه ها مشاهده می شود، سنتهای متعددی به منظور جشن کریسمس هنوز هم در مناطق و محلهای مختلف برگزار می شوند.

جشنهای زمستانی پیش از کریسمس

در سنتهای بسیاری از فرهنگها جشن زمستانی از جشنهای بسیار محبوب تلقی می شود و بخشی از آن به کم شدن کارهای کشاورزی در فصل زمستان برمی گردد، از دیدگاه دینی ایستر(عید پاک) مهمترین جشن در تقویم کلیسایی بوده و کریسمس از اهمیت کمتری برخوردار بود، از سوی دیگر کلیساهای اولیه به جشن گرفتن تولد اعضای کلیسا معترض بودند. برتری جشن کریمسمس در دوران مدرن از بسیاری لحاظ منعکس کنده تأثیر فزاینده سنت جشنهای زمستانی است که در آن میان می توان به جشنهای ساتورنالیا، ناتالیس سولیس ایویچتی، یول اشاره کرد.

در عصر رومنها، جشن ساتورنالیا مشهورترین جشن زمستانی و زمان استراحت، جشن، شادی و پایان قوانین رسمی محسوب می شد. این جشن به احترام ساتورن از 17 تا 24 دسامبر برگزار می شد اما در دوره امپراطوری این جشن از هفت به پنج روز تقلیل یافت.

ناتالیس سولیس ایویچتی روز 25 دسامبر تحت عنوان "تولد خورشید مغلوب نشدنی" جشن گرفته می شد و دربرگیرنده ستایش الهه ها و خدایان خورشید بود. الگابالوس امپراطوری رومی (222-218) بنیانگذار این جشن بود که مجبوبیت آن در دوران اریلیان به اوج خود رسید. روز 25 دسامبر همچنین تاریخ انقلاب زمستانی است و این جشن نشان دهنده عدم مغلوب شدن خورشید در زمستان بود. بسیاری از نویسندگان اولیه مسیحیت تولد دوباره خورشید را به تولد مسیح نسبت داده اند و کاتولیکها استدلال می کنند که جشن سول اینویکتوس همان تاریخ کریسمس و میلاد مسیح است.

جشن یول در اواخر دسامبر و اوایل ژانویه برگزار می شد و هدف از آن احترام و ستایش خدای رعد بود؛ یک کنده بزرگ چوب را با این اعتقاد بود که هرجرقه رعد بیشتر باشد نشان دهنده تعداد خوک یا گوساله ای است که سال آینده متولد خواهد شد آتش می زدند و جشن تا سوختن کامل کنده ادامه داشت و گاهی به 12 روز می کشید. ازآنجا که اروپای شمالی از آخرین بخشهایی بود که به مسیحیت روی آورد جشنهای غیر مسیحی آنها تأثیر بسیاری بر شکلی گیری جشن کریسمس داشت. اسکاندیناویها هنوز هم کریسمس را یول می نامند، که این کلمه به تدریج در زبانهای انگلیسی و آلمانی معادل کریسمس شد.

خاستگاه های جشن کریسمس

به درستی مشخص نیست که چه زمان و چرا 25 دسامبر را به تاریخ تولد مسیح نسبت دادند، چرا که عهد جدید هیچ تاریخی را در اینباره ذکره نکرده است. سکستوس جولیوس آفریکانوس نخستین مورخ مسیحی بود که شرح وقایع جهانی را آغاز کرد در رایج کردن این ایده که مسیح روز 25 دسامبر متولد شد نقش محوری داشت. این تاریخ نه ماه پس از تاریخ آبستن شدن حضرت مریم(س) (25 مارس) محسوب می شود. از سوی دیگر 25 مارس تاریخ اعتدال بهاری بوده و خلق حضرت آدم (ع) تلقی می شود.

مسیحیان در دوران اولیه ظهور مسیح بر این باور بودند که 25 مارس تاریخ مصلوب شدن مسیح است.

تعیین تاریخ میلاد مسیح(ع) در ابتدا الهام بخش برگزاری جشن و سرور نبود. ترتولیان از متألهان اولیه مسیحیت میلاد مسیح را به عنوان جشن مهمی در کلیسای رومی آفریقا تلقی نکرده است. در سال 245، اوریگن فیلسوف و متأله مسیحی یونانی جشن گرفتن میلاد مسیح را تقبیح کرد و اظهار داشت که تنها گناهکاران روز تولد خود را جشن می گرفتند.

نخستین اشاره به جشن کریسمس (میلاد مسیح) در تقویم فیلوکالوس مشاهده می شود که در سال 354 در روم گردآوری شد. در شرق نیز مسیحیان تولد مسیح را به عنوان بخشی از عید تعمید مسیح و دیدار سه مرد حکیم ستاره شنان ایرانی از عیسی جشن گرفته می شود؛ اگرچه این جشن بر تعمید مسیح تمرکز دارد. پس از مرگ والنس امپراطور طرفدار عقاید اریوس در نبرد ادیرنه سال 378 جشن کریسمس در شرق رنگ بیشتری به خود گرفت، اما این روند در قرن چهارم بیش از پیش مجادله برانگیز بود و پس از آنکه گریگوری نازیانزوس در سال 381 به عنوان اسقف منصوب شد این جشن از میان رفت و در سال 400 با انتصاب جان کریستوستوم بار دیگر به قوت خود باز گشت.

قرون وسطی

اوایل دوران قرون وسطی روز کریسمس تحت تأثیر جشن تعمید مسیح بود و در غرب بر دیدار سه مرد ستاره شناس ایرانی از نوزاد مسیح تمرکز می کردند. اما تقویم قرون وسطی تحت نفوذ تعطیلات مربوط به کریسمس قرار گرفته بود. برجستگی کریسمس پس از امپراطوری شارلمان تقویت شد، چرا که مراسم تاجگذاری وی در روز کریسمس سال 800 و ویلیام اول پادشاه بریتانیا روز کریسمس سال 1066 انجام شد.

در اواسط قرون وسطی تعطیلات کریسمس به قدری پررنگ بود که وقایع نویسان و مورخان به کرات اشاره کرده اند که بسیاری از نجیب زادگان و اشراف کریسمس را جشن می گرفتند. ریچارد دوم پادشاه انگلستان در سال 1377 جشن کریسمسی برگزار کرد که 28 گاو و 3 هزار گوسفند به عنوان غذا سرو شد. سرود خواندن در جشنهای کریسمس نیز از قرون وسطی شکل گرفت، اما بسیاری از نویسندگان آن زمان این گروه های موسیقی را تقبیح کرده و اظهار داشتند که این شیوه ممکن است به ادامه یافتن سنتهای ساتارنولیا و یول منتهی شود.

اصلاحات دهه 1800

در طول دوره اصلاحات مسیحیت، پروتستانها جشن کریسمس را به عنوان تجملات کلیسای کاتولیک و پاپها محکوم کردند. کلیسای کاتولیک نیز به واسطه افزایش مؤلفه های دینی این جشنها به انتقاد پروتستانها واکنش نشان داد. طی جنگ داخلی بریتانیا، در سال 1647 پروتستانهای هوادار ساده زیستی و سخت گیری مذهبی کریسمس را ممنوع کردند اما طرفداران کریسمس در چندین شهر تظاهرات کرده و به مدت چند هفته کنترل کانتربری (مقر اسقف اعظم انگلیس) را در دست گرفتند. در سال 1660، دوران بازگرداندن چارلز دوم به سلطنت این ممنوعیت از بین رفت، اما هنوز هم برخی از روحانیون انگلیکن با استناد به استدلالهای پروتستان با جشن کریسمس مخالف هستند.

در آمریکا که مستعمره انگلستان بود، پیوریتنها (پروتستانهای هوادار ساده زیستی و سختگیری مذهبی) با کریسمس مخالفت کردند و جشن کریسمس از سال 1659 تا 1681 در بوستن غیرقانونی تلقی می شد. در همان زمان ساکنان ویرجینیا و نیویورک مراسم کریسمس را آزادانه برگزار می کردند، پس از انقلاب آمریکا به علت نسبت دادن کریسمس به رسوم انگلیسی جشن کریسمس محبوبیت خود را از دست داد.

طی دهه 1820 که تنشهای فرقه ای در انگلستان آرام شده بود، نویسندگان بریتانیایی نسبت به از بین رفتن و کمرنگ شدن جنش کریسمس ابراز نگرانی کردند و تلاشهایی در راستای احیای این سنتها صورت گرفت. کتاب ترانه کریسمس چارلز دیکنز که در سال 1843 منتشر شد نقش مهمی در خلق مجدد کریسمس با محور خانواده، حسن نیت و مهربانی ایفا کرد.

اوایل قرن نوزدهم علاقه به کریسمس در آمریکا به واسطه چند داستان کوتاه نوشته واشنگتن ایروینگ احیا شد. مهاجران آلمانی و آمریکایی هایی که پس از جنگ داخلی آمریکا به کشور بازگشتند سهم مهمی در آوردن سنتهای کریسمس اروپایی به قاره آمریکا برعهده داشتند. کریسمس در سال 1870 به عنوان یکی از تعطیلات فدرال ایالت متحده اعلام شد.

قرن بیستم و پس از آن

در سال 1914، نخستین سال جنگ جهانی اول میان سربازهای آلمانی و بریتانیایی آتش بس موقت وغیر رسمی شکل گرفت و سربازان هر دو طرف اقدام به خواندن سرودهای کریسمس کرده و جنگ را متوقف کردند، از سوی دیگر داستانهای بسیاری درباره این آتش بس روایت شده اما شواهدی مبنی بر وقوع این رویداد وجود ندارد.

اواخر قرن بیستم ایالات متحده با مناقشه ای برسر ماهیت کریسمس و جایگاه آن به عنوان جشن دینی یا سکولار مواجه شد، چرا که برخی به رسمیت شناختن کریسمس را به عنوان تعطیلات فدرال نقض قانون جدایی کلیسا و دولت می دانند و این امر چندین بار در دادگاه های مختلف مطرح شد و دادگاه عالی ایالات متحده روز 19 دسامبر 2000 حکم داد که به رسمیت شناخت روز کریسمس به عنوان تعطیلات رسمی و عمومی نقض کننده قانون جدایی دین از حکومت نیست چرا که این روز یک هدف واضح سکولار در پی دارد.

نگرانی هایی که در رابطه با ترکیب ماهیت سکولار با کریسمس مسیحی وجود داشت در قرن بیست ویکم نیز ادامه دارد. در سال 2005 برخی از مسیحیان همراه محافظه کاران آمریکایی علیه سکولار شدن کریسمس تظاهرات کردند. برخی اعتقاد دارند که کریسمس با روندهای سکولار یا اشخاص و سازمانهای ضد مسیحی مورد تهدید واقع می شود.

برگرفته از سایت موعود

شنبه سی ام آذر 1387 توسط رضا علوی |

بشارت به نبوت پیامبر اسلام در کتاب مقدس

از جبل فاران میآید

 و اين است بركتي كه موسي مرد خدا قبل از وفاتش به بني اسرائيل بركت داده گفت يهوه از سينا آمد و از سعير بر ايشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گرديد و با كرورهاي مقدسين آمد و از دست راست او براي ايشان شريعت آتشين پديد آمد (تثنيه 1:23 3)

از آنجا كه ترجمه هاي كنوني كتاب مقدس در موارد زيادي متفاوت است و بسياري از اين ترجمه ها به صورت سليقه اي انجام مي پذيرد لازم دانستيم تا ترجمة دقيق اين آيات را از كتاب پرو فسور عبد الا حد داود كه خود مسلط بر زبان عبری است نقل كنيم يهوه از سينا آمد و از سعير بر ايشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گرديد و با ده هزار از مقدسين و مؤ منين آمد و از دست راست او براي ايشان شريعت آتشين پديد آمد .در اين آيات خداوند به خو رشيد تشبيه شده است  حضرت موسي در اين  جملات به ظهور سه پيامبر بزرگ  الهي اشاره ميكند . سينا محل بعثت حضرت موسي است سعير مكاني است كه حضرت عيسي به نبوت رسيد و در پاران بود كه حضرت محمد به پيامبري بر انگيخته شد .


ادامه مطلب

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 توسط رضا علوی |

غدیر

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

عید سعید غدیر مبارک

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط رضا علوی |

جرج جرداق" نويسنده‌ي مسيحي كه عاشق امام علي (ع) است

جرج جرداق" نويسنده‌ي مسيحي كه عاشق امام علي (ع) است

سايت خبري تحليلي انتخاب: از: حسن سلامي
"جرج جرداق" نويسنده‌ي مسيحي و از پژوهشگران بنام لبنان با نگارش كتاب وزين "الامام علي صوت‌العداله الانسانيه" عشق و علاقه‌ي خود را به شخصيت اين امام و زندگي و انديشه‌ي او ابراز كرده است.

وي در اين كتاب پنج جلدي كه "هادي خسروشاهي" از ايران آن را در سال ‪ ۱۳۴۴‬با عنوان "امام علي (ع) صداي عدالت انساني" ترجمه و چاپ كرده است، عاشقانه به تفكر انساني و دوران زمامداري نخستين امام شيعيان پرداخته است.

علي و حقوق بشر، علي و انقلاب فرانسه، علي و سقراط، علي و عصر او، علي و مليت عرب پنج جلد كتاب "صوت العداله الانسانيه" است كه جرج جرداق مسيحي بهترين سال‌هاي جواني‌اش را صرف تحقيق و نگارش آن كرده است.

جرداق كه اكنون پيرمرد ‪ ۷۹‬ساله و ساكن بيروت است هر روز به ساختمان ‪۱۴‬ طبقه‌ي راديو "صداي لبنان" در منطقه‌ي اشرفيه شرق اين شهر مي‌رود و ‪ ۱۵‬دقيقه مطالب و نكات آموزنده را براي شهروندان لبناني مي‌گويد.

وي كه موهاي سرش ريخته و دستانش لرزان شده در حالي كه پشت صندلي دفتر كارش درخت كوچك كاج و نقشه‌ي لبنان قرار داده است از مهمانان به گرمي احوالپرسي مي‌كند.

اين نويسنده‌ي مسيحي كه دو بار به عراق و دو بار به ايران سفر كرده است مي‌گويد كه "ايرانيان را بسيار دوست دارم و نه من كه بيشتر لبناني‌ها بويژه ساكنان جنوب، ايران را دوست دارند".

جرداق كه متولد سال ‪ ۱۹۲۶‬در شهرك مرجعيون در جنوب لبنان است اضافه مي كند كه ابتدا برادرم "فواد جرداق" از شاعران معروف عرب كتاب نهج‌البلاغه را به من داد و به مطالعه‌ي عميق آن تشويقم كرد.

به تعبير وي " نهج‌البلاغه كه خواندم عاشق و گرفتار ادبيات، حالات، شخصيت و انديشه‌ي امام علي(ع) شدم و پس از آن به تحقيق و مطالعه‌ي هر كتابي از نويسندگان اهل سنت و شيعه پرداختم كه درباره ي ايشان نوشته بودند".

پژوهشگر مسيحي مي‌گويد كه " با مطالعه‌ي اين كتاب‌ها مجذوب انسانيت امام علي (ع) و توجه و اعتناي او به حقوق انسان شدم و تصميم گرفتم كتاب صوت العداله الانسانيه را بنويسم".

جرج جرداق كه در دانشگاه‌هاي بيروت ادبيات عرب و فلسفه تحصيل و تدريس كرده است خاطرنشان مي‌كند كه اول، مسيحيان كتاب يادشده را چاپ كردند و "ميخاييل نعيمه" از نويسندگان معروف مسيحي در بررسي و نقد كتاب " صوت العداله الانسانيه"، امام علي را "بزرگترين مرد عرب پس از پيامبر" خوانده است.

اين نويسنده‌ي مسيحي كه پدرش سنگ تراش و خطاط بوده مي‌گويد كه وي روزي سنگي را بر سر در خانه‌مان در مرجعيون آويخت كه بر روي آن اين عبارت عميق و دقيق نوشته بود: لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار.

امام علي(ع) سيزدهم رجب ‪ ۲۳‬سال قبل از هجرت پيامبر(ص)، در خانه‌ي خدا در مكه متولد شد و سال ‪ ۴۰‬هجري در همين مكان به شهادت رسيد.

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط رضا علوی |

بشارت به نبوت پیامبر اسلام در کتاب مقدس

جزیره ها منتظر شریعت او خواهند بود و اهل قیدار آواز بلند میکند

 اينك بندة من كه او را دستگيري نمودم و برگزيدة من كه جانم از او خشنود است من روح خود را بر او مي نهم تا انصاف را براي امتها صادر سازد او فرياد نخواهد زد و آواز خود را بلند نخواهد نمود .....و جزيره ها منتظر شريعت او باشند .....من كه يهوه هستم تو را به عدالت خوانده ام و دست تو را گرفته  تو را نگاه خواهم داشت و تو را عهد قوم و نور امتها خواهم گردانيد....من يهوه هستم و اسم من همين است و جلال خود را به كسي ديگر و ستايش خويش را به بتهاي تراشيده نخواهم داد ......صحرا و شهر هايش و قريه هائي كه اهل قيدار د ر آنها ساكن باشند آواز خود را بلند نمايند .....خداوند مثل جبار بيرون مي آيد و مانند مرد جنگي غيرت خويش را بر مي انگيزاند ....و بر دشمنان خويش غلبه خواهند نمود ...آنانيكه بر بتهاي تراشيده اعتماد دارند و به اصنام ريخته شده ميگويند كه خدايان ما شمائيد به عقب بر گردانيده بسيار خجل خواهند شد (اشعياء باب 42)

جداي از صفات و خصوصيات فراواني كه در اين باب آمده و همگي قابل تطبيق بر پيامبر اكرم است چند ويژگي نيز ذكر شده كه برخي از آنها مختص پيامبر است و برخي نيز اگر چه در پيامبران ديگر وجود داشته اما در هيچيك از پيامبران مورد ادعاي يهوديان و مسيحيان بطور كامل جمع نشده است . برخي از اين صفات و ويژگيها عبارتند از:

1- آن بزرگوار پسنديده و برگزيدة خداست و مي دانيم كه از مشهور ترين القاب پيامبر مصطفي است . كه دقيقاً به معني برگزيده مي باشد .

2-  صاحب شريعت است و شريعت او هم جهاني است و مخصوص به گروه خاصي نيست پس مراد نمي تواند حضرت موسي باشد زيرا به اعتقاد يهوديان اگر چه ديگران هم مي توانند  يهودي شوند اما اين دين موهبت خاص براي بني اسرائيل است و لذا مي بينيم كه يهوديان به هيچ عنوان در صدد تبليغ دين خود نيستند و شريعت موسي نيز فراگير و عالمگير نبوده و نيست .

حضرت عيسي نيز بدون شك مصداق اين بشارت نخواهد بود زيرا به اعتقاد مسيحيان خود آن حضرت تابع شريعت موسي (ع)  بود و گذشته از اين اصلاً در دين آن حضرت  شريعت وجود ندارد .

3-اين پيامبر در ميان مشركين و بت پرستان مبعوث مي شود كه بنابراين نمي تواند مراد از آن حضرت عيسي باشد.

4- مأمور به جنگ و جهاد است و بر دشمنان خويش نيز غلبه خواهد نمود كه اين خصوصيات نيز در حضرت عيسي نيز منتفي است و آن حضرت نه تنها بر دشمنان خويش غالب نشد بلكه مقهور ايشان گرديد و در نهايت تاجي از خار بر سرش نهادند مسخره اش نمودند و او را به صليب كشيدند.

5-شادي و خوشحالي را براي اهل قيدار مي داند .حال باید بدانیم که  قيدار كيست و اهل قیدارچه كساني هستند .

قيدار فرزند دوم حضرت اسماعيل بود (تكوين 25:13) و كشور آنها قيدار خوانده شده (اشعياء 16:21) و پيامبر اكرم نيز از فرزندان قيداربن اسماعيل است . در كتاب مقدس چاپ لبنان 1993 ميلادي در پاورقي اشاره مي كند كه قيدار از قبايل عرب است و در پاورقي مربوط به اشعياء 16:26 نيز آمده كه قيدار قبيله اي است در شمال جزيره العرب.

اما اکنون شهری به همین نام در استان زنجان قرار دارد که محل دفن حضرت قیدار می باشد که مقبره ایشان در این شهر است و این خود نشان می دهد که اهل قیدار نه تنها قوم عرب بلکه تمام مسلمین را شامل است.

از آنچه گفتيم به روشني مي توان در يافت كه بشارت مذكور فقط و فقط بر پيامبر اسلام مطابقت دارد و بر هيچكدام از پيامبران بني اسرائيل و به خصوص حضرت مسيح صادق نيست و لازم به ذكر است كه در فقرات متعددي از كتاب مقدس بر ظهور پيامبري از ميان عربها اشاره شده است كه برخي از آنها بسيار واضح است مثل همين بشارت و مراد برخي نيز به كمك ساير بشارتها روشن مي شود.

شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط رضا علوی |

افسانه ها و شايعات، مبناى قضاوت پاپ از اسلام!

 14- پاپ چه گفت؟ (تهمت به اسلام)

   پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیکهای جهان در سخنرانی روز سه شنبه (12 سپتامبر) خود در دانشگاه «رگنزبرگ» در بحثی رابطه بین خردورزی و ایمان و مسأله ی جهاد (جنگ مقدس) را به میان کشید. وی در سخنان خود به نقل قولی از یک گفت و گو میان «مانوئل دوم» امپراتور مسیحی بیزانس با یک عالم دینی مسلمان ایرانی استناد کرد که گفته بود:
    «به من نشان بده که محمد چه چیز تازهای ارائه کرده است؟ آیا جز چیزهای بد و غیرانسانی، چیز دیگری به ارمغان آورده است؟ مثلاً او حکم میکرد که ایمانی که او وعظ میکند باید با زور شمشیر گسترش یابد!!!»
  پاپ در ادامه سخنان خود، تأکید می کند که هدف از طرح این مباحث صرفاً زمینه سازی برای گفتگو است. پاپ در ادامه چنین توضیح میدهد:
    «امپراتور بیزانس مطمئناً می دانسته است که در آیه 256 از دومین سوره  قرآن، (منظور آیه شریفه «لا اکراه فی الدین» (از سوره بقره) آمده است که هیچ اجباری در دین نیست، ولی به گفته خبرگان، این سوره مربوط به دوره های ابتدایی (اسلام) و زمانی است که محمد(ص) قدرت نداشت و مورد تهدید بود.»
   لازم به ذکر است برخلاف ادعای پاپ، آیه مورد استناد از آیات مدنی بوده و مربوط به زمان قدرت یافتن مسلمین و تشکیل حکومت توسط پیامبر اسلام(ص) میباشد. سپس پاپ می افزاید: امپراتور مسلماً از قوانین مربوط به مبارزه  مقدس (جهاد) که در اسلام، وضع و در قرآن نیز ثبت شده است، آگاه بود.

 وی بدون اشاره به جزئیاتی مانند نوع برخورد تجویز شده برای اهل کتاب و کافران، با لحنی تند و بی ادبانه به مسأله  اصلی درباره رابطه مذهب و خشونت به طور کلی پرداخته و به طرف گفتگوی خود می گوید:

    «اکنون به من نشان بده محمد(ص) چه چیز جدیدی به ارمغان آورده، و خواهی دید تنها مسائل شیطانی و غیر انسانی وجود دارد مانند دستور او به گسترش دینی که وی تبلیغ می کرد از طریق شمشیر.»
  پاپ افزود:
    «در این میان، جمله تعیین کنندهای که در این استدلال در مخالفت با اصلاح و هدایت به راه راست از طریق خشونت از سوی امپراتوری ذکر شده، آن است که غیرعقلانی رفتار کردن مغایر با ذات خداوندی است.»
     «تئودور کوری»، ناشر این اثر در تفسیری از مجموعه این مباحثات چنین آورده است:
    «برای امپراتوری که با فلسفه یونان رشد و تکامل یافته، این جمله، جمله ای بدیهی و آشکار و برعکس از دیدگاه تعالیم اسلامی، خداوند امری کاملاً فراتجربی و مافوق معرفت بشر است. در واقع، خواست و اراده  پروردگار ارتباطی با طبقات و دسته بندی های ما ندارد، بلکه ارادهای مبتنی بر عقلانیت و خردمندی است.»
      رهبر کاتولیکهای جهان در ادامه سخنان خود میگوید:
    «کوری به نقل از یک اسلام شناس معروف فرانسوی به نام «آر.آرنالدتس» اشاره می کند که به نقل از «ابنحزم» (منظور «ابومحمد علی بن احمد بن سعید بن حزم»، فیلسوف مسلمانان اندلسی است که در سال 944 میلادی در اسپانیا متولد شد) تا آنجا پیش می رود که خدا محدود به کلام خودش هم نیست؛ هیچ چیز او را ملتزم و مجبور نمی کند که حقایق را بر ما آشکار و هویدا کند. جایی که اراده  خدا باشد ما حتی بت پرستی هم باید بکنیم.»
15- محمد(ص)ستیزی، یک جنون و کینه  قدیمی
  پیشینه  صدها سال گستاخی صلیبی ها به «پیامبر اعظم»(ص) و دشمنی غرب با اسلام، جدای از آن که حتّی سابقه ای ماقبل مسیحی در برخورد شرق و غرب دارد، در نخستین قدم، محصول پیشرفت سریع و گسترده  اسلام در محدوده  قدرت امپراتوری مسیحی روم از یک طرف و نفوذ اسلام از جنوب تا قلب اروپا از سوی دیگر در قرون نخستین اسلامی بود. آن زمان هنوز کلیسای ارتدوکس از کلیسای کاتولیک جدا نشده بود و غرب یکپارچه در تاریکی و جهل روزگارش را سپری می کرد. در تمام این دوره آنچه غرب از اسلام می دانست، بسیار اندک و بر اساس دشمنی تمام عیار با آن بود. غرب تا قرنها پس از آن، نه ترجمه ای از قرآن می شناخت و نه با شخصیت حضرت محمد(ص) آشنایی داشت. مبنای قضاوت آنان از اسلام و محمد(ص)، افسانه ها و شایعات پوچی بود که مبلّغان بیسواد و کینه توز وابسته به کلیسا منتشر می کردند. غرب در این مدت، محمّد(ص) را به نام «محوند» میشناخت و این کلمه را - نعوذبالله- مساوی با شیّادی و دروغگویی می دانست. در این دوره بود که اسامی «محوند» یا در مواردی «محون»، «محومت» و در فرانسه، «ماحون» و در آلمانی، «ماخمت» که با مفاهیمی چون «دیو و عفریت» مترادفند، از جمله نامه ایی بودند که در نمایش های مسیحی و داستانهای عاشقانه (رومانس) اروپای سده دوازدهم ابداع شدند. در قرون وسطی، در تبلیغات غربی و مسیحی، حضرت محمد(ص) که منجی بشریت از تعصّب و جهل و خرافه و خشونت پاپ ها دانسته می شد، مظهر شیطان و دجال، خوانده میشد و بدترین و رکیک ترین افسانه ها و خشونت های کلامی توسط کلیسا درباره حضرت ختمی مرتبت(ص) میان مردم اروپا انتشار می یافت. همین کینه ها بود که جنگهای صلیبی را علیه مسلمانان به راه انداخت و برای دو قرن و نیم به نام خشونت مقدس و با علامت صلیب، عامل قتل صدها هزار بلکه میلیونها انسان مسلمان و مسیحی شد. این زمان، بردن نام مبارک محمد(ص)، همراه با دشنام و هتاکی بود و کلیسای قرون وسطی، آن اسم مقدس را بدون پسوندهای دشنام گونه نمیآورد. در اثر شاعر انگلیسی «ویلیام لنگلند» با عنوان Piers Plowman که سال 1362 میلادی به چاپ رسیده آن بزرگوار را در میان نیروهای دوزخی در اسفل دوزخ جای می دهد. در این متن، محمد(ص)، یک کاردینال بدعتگذار است که در عربستان، مرتدّ شده و آیینی جدید درست کرده است. «ویلیام دنبار» شاعر اسکاتلندی، محمد(ص) را رئیس تشریفات جهنّم، وصف میکند. در این دوره، داستانهای حماسی که در آنها به ستایش اروپا پرداخته میشد، فراوان ساخته شد و دشمن مشترک در همه آنها، مسلمانان بودند. در برخی از این داستانها آمده بود که «محون»، حکم بتی را دارد که «ساراسنها» - یعنی مسلمانان - آن را پرستش می کنند و مثل مسیحیان که خدای پدر را و یهودیان که یهود را به کمک می خوانند آنان هم دست به دامن «محون» می شوند، بدین ترتیب محمد(ص) در ترانه ها و متون نمایشی قرون وسطایی اروپا به عنوان یک بت تصوّر می شد.
  در آستانه ی قرون جدید، مهمترین تهدید برای اروپا، ترکان مسلمان عثمانی بودند. شکستهای فاحش غرب مسیحی که به سقوط مرکز کلیسای ارتدوکس به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453 منجر شد، بار دیگر شعله های خشم کلیسایی را علیه شخصیت حضرت محمد(ص) برافروخت. غربیها تقریباً تا قرن هجدهم بلکه نوزدهم، هیچ تلاشی برای شناخت شخصیت واقعی پیامبر(ص) انجام ندادند. «تاریخ جهان» اثر «هیگدن» - یک راهب بندیکتی - که فقط سه بار به انگلیسی در سالهای 1495 و 1387 و 1527م، ترجمه شد. داستان کبوتری را می آورد که محمد(ص) او را تربیت کرده بود تا برای دانه بالای سرش پرواز کند و او را روح القدس خوانده بود که به او وحی می فرستند. داستان دیگر، داستان شتری است که محمد(ص) تربیت کرده بود که فقط از دست او غذایش را بگیرد. محمد(ص) قرآن را برگردن این شتر آویخته بود وقتی نزدیک او می شد، زانو می زد و محمد(ص) آن را می گرفت و به مردم میگفت که این پیامی آسمانی است. جذابیتهای جنسی از دیدگاه هیدگن، یکی از راههایی است که محمد(ص) برای تضعیف مسیحیت و تقویت اسلام انتخاب کرده بود. لوتر به رغم آن که تلاش کرد تا پاپ را مظهر «دجال» بداند و بدین ترتیب این نام را از حضرت محمد(ص) برداشت، در این باره، اصرار مداوم داشت، باز هم تلاشی برای شناخت درست از اسلام و حضرت محمد(ص) نداشت و همچنان او را آماج حملات تند خود قرار میداد، در حالی که در قرن نوزدهم، نوشته های کسانی مانند «کارلایل» یا «واشنگتن ارونیک» تلاش می کردند تا نقش حضرت محمد(ص) در کاروان تمدن بشری نشان دهند، یا «گوته» که تصویری زیبا از محمد(ص) در اشعارش نشان می داد، از نظر کلیسا مطرود و محکوم بود. آثار فراوانی که شماری از روشن اندیشان  این دوره درباره اسلام نوشتند، از نظر کلیسا، آثار ممنوعه و در شمار کتب ضالّه به حساب می آمد. در یک دوره کوتاه، و بیشتر در قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم بود که به تدریج غرب توانست آثاری محدود عرضه کند که با نگاهی واقع بینانه تر به اسلام بنگرد، اما حتّی آن آثار هم به استثنای اندک، به هیچ روی تمایلی به اعتراف نسبت به امتیازات اساسی به اسلام نداشت. داستان «شرق شناسی» خود، افسانه دیگری است که به قول «ادوارد سعید»، کنه آن، تحقیر شرق برابر غرب است و به نظر می رسد، امروز غرب به همان نقطه بازگشته است. این تصادفی نیست که «بوش» پس از 11 سپتامبر بحث جنگ صلیبی را مطرح میکند. چند سالی بعد از آن، کاریکاتورهای احمقانه و مملوّ از خباثت علیه حضرت محمد(ص)، پیامبر بزرگ رحمت و عدالت و عقلانیت و اخلاق کشیده می شود و امروز پاپ که خود و کلیسایش را مظهر آرامش و صلح می خواند، این چنین به آتش جنگی که غرب مسیحی و نظامی شعله ور کرده، دامن میزند. البته تصور این که پاپ، به تنهایی و بدون برنامه این مسائل را مطرح کرده، تصوری واهی است.؟
   16- قرآن  ستیزی، کینه  ا ی قرون وسطایی
  ما در سخن اول (بند 11) به نمونه ای از قرآن ستیزی های کلیسا اشاره کردیم، اینک مناسب است که این کتاب را با ذکر آخرین نمونه  مبارزه ی علنی رهبران واتیکان با قرآن کریم و به ویژه فرهنگ عدالت خواهی و جهاد ضدّ ظلم در کتاب شریف خداوند پایان بخشیم:
  رییس شورای گفتگوی ادیان واتیکان در اقدامی توهین آمیز نسبت به اسلام، مدعی شد که قرآن کلام خدا نیست و حکم جهاد باید از اسلام حذف شود. «جین  لوییز توران»، مشاور پاپ بندیکت شانزدهم در واتیکان و رییس شورای پاپی گفتگوی ادیان، درباره اسلام گفت:
    «قرآن کلام خدا نیست و مسلمانان باید قانون جهاد را از دین خود حذف کنند... در حالی که بیشتر علمای دینی مسلمان به فعالیت های تروریستی محکوم می شوند، باید موضع صریح و روشنی را درباره جهاد که در قرآن بر آن تأکید شده است، اتخاذ کنند.»204
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
204. «ماهنامه  آموزشی- اطلاع رسانی معارف»، صص 59-58، به نقل از (سایت شیعه نیوز)

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 توسط رضا علوی |

پاپ بنديکت شانزدهم؛ سربازداوطلب هيتلر

پاپ بنديکت شانزدهم؛ سربازداوطلب هيتلر

این عالیجناب (بندیک شانزدهم)، یک کاتولیک آلمانی است که در جوانی، سابقه ی همکاری با هیتلر و فاشیست ها را داشته و اینک در پیری، در کنار صهیونیست ها قرار می گیرد و هرگز جنایت ها و اشغال گری ها را از نازیسم تا امپریالیزم آمریکا را هرگز محکوم نکرده است.
  پاپ بندیکت شانزدهم یا کاردینال «یوزف آلویس راتسینگر»، در آوریل 1927م، در «باواریای آلمان» متولد شد.
  پدرش مأمور پلیس بود. زادگاه راتسینگر در خاک اتریش و درست همانجایی واقع بود که هیتلر از آنجا به قدرت رسیده بود. راتسینگر از شکنجه ها و کشته شدن اعضای جنبش مقاومت ضدهیتلر کاملاً اطلاع داشته است، زیرا محل زندگی او یکی از کانونهای مقاومت علیه نازیسم بوده است.
  «جان آلن»، مورخ و شرح حال نویس، درباره زندگی پاپ جدید نوشته است:
روزنامه کیهان

ادامه مطلب

چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط رضا علوی |

پاپ در آغوش صهیونیسم

  نمونه های مدرن از  توطئه های صلیبی علیه مسلمانان

  1- صلیبی ها دست در دست صهیونیست ها
  «آلفرد.م. لیلیانتال» توضیح می دهد که چگونه کلیسا، در شکل گیری مهاجرت یهود و مراحل نطفه بندی صهیونیزم، مشارکت کرده است.
  «باسیلی» در منصب پاپ اعظم، کمیته ی کاتولیک در امور پناهندگان را تأسیس کرد و اداره ی آن را به منشی مخصوصش، پدر «رابرت لایبر» و گرداننده ی امور خانه اش، مادر «پاسکالینا» واگذارد. این کمیته وسیله ی مهاجرت ده هزار یهودی آلمانی به آمریکا را فراهم کرد و با تهیه ی مدارک شناسایی جعلی، آنها را کاتولیک معرفی کرد و به آنان کمک مالی داد تا به محض رسیدن به آمریکا به وضع خود سروسامان دهند. بر اساس دستورات و راهنمایی های رسیده از واتیکان، نزدیک به یک میلیون یهودی در مناطق مختلف اسکان داده شدند.
  طبق عقاید کلیسای کاتولیک، عباراتی که در تورات مورد بازگشت یهود به سرزمین مقدس آمده است درباره ی یهودیان نیست، بلکه مجازاً بر جماعت مسیحی منطبق است. به اعتقاد رسمی کاتولیکها، یهودیان مرتکب گناه شدند و خداوند آنان را از فلسطین به تبعیدگاهشان بابل طرد نمود، و هنگامی که انکار کردند که عیسی مسیح(ع)، همان مسیح منتظر است خداوند دوباره آنان را تبعید نمود و به این ترتیب موجودیت آنچه اصطلاحاً «قوم یهود» گفته میشود، برای همیشه محو گردید.
  ... بر اساس اعتقادات کاتولیکها، فلسطین و قدس، شهر مقدس عهد جدید است نه «صهیون» یهودیان. این اعتقاد تا سال 1590م، ادامه داشت، یعنی تا زمانی که کرسی پاپ «گریگوری» مرکز قدرت مسیحیت بود و «رم» شهر مقدس آنان به شمار میآمد، ولی هنگامی که مسلمانان وارد قدس شدند ناگهان قدس هم مورد توجه مسیحیان قرار گرفت و حملات صلیبی برای بازپس گرفتن قدس از مسلمانان و پاکسازی آن از یهود، آغاز شد.

ادامه مطلب

دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

جنایات کلیسا

کاتوليک ها عليه پروتستان ها پايه گذارى تئورى تکفير در کليسا


17- صلیبی ها به مسیحیان شرقی نیز رحم نمی کنند
  صلیبیون در 24 ژوئن 1203م، به قسطنطنیه رسیدند. «ژوفری درویلئاردوئن»، گاهشمارنویس فرانسوی جنگ صلیبی چهارم، حیرت سربازان صلیبی را هنگام مشاهده  بیزانس چنین توصیف کرده است:
    «کسانی که تا آن زمان قسطنطنیه را ندیده بودند، چشمانشان از تحیر بازمانده بود، شهری که با دیوارهای بلند و برج های استوار محاط بود و قصرهایی شاهانه و کلیساهایی پرشکوه داشت که اگر آنها را به چشم نمی دیدند، باورشان نمی شد.«
  اکثر سربازان بیزانسی با دیدن آن نیروی عظیم در خارج از دیوارهای شهر گریختند، شهروندان قسطنطنیه به آلکسیوس، پسر امپراتور سابق، و متحدان اروپایی اش خوش آمد گفتند. حدوداً نه قرن بود که دیوارهای دژمانند قسطنطنیه تمام مهاجمان را پس رانده بود. اما حال، صلیبیون از دروازه های شهر گذشتند.
به نقل از روزنامه کبهان

ادامه مطلب

یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

جنایات کلیسا

فرمان پاپ: هرکس مسيحى نيست کشته مى شود!

14- هرکس مسيحى نيست کشته مى شود   «قتل عام هاى يهود توسط کليسا و پاپ، آغاز يک رشته حملات شديدى بود که تا عصر ما ادامه يافته است. در 1235م، در شهر بادن، قتلى به دست شخص نامعلومى اتفاق افتاد که آن را به يهوديان نسبت دادند و همين واقعه منجر به قتل عام يهوديان در اين شهر اروپايى شد. در سال 1243م، تمامى سکنه ى يهودى «بليتس» واقع در نزديکى «برلين» را، به اتهام آنکه بعضى از آنها کلوچه ى متبرک عشاى ربانى را آلوده ساخته اند، زنده زنده در آتش سوزانيدند. در 1283م، اتهام قتل کودکان مسيحى دوباره در ماينتس مطرح شد و با وجود همه کوشش هايى که ورنر، اسقف اعظم آن ناحيه، در تکذيب اين موضوع مبذول داشت، گروهى از يهوديان به قتل رسيدند و خانه هاى همه ى يهوديان تاراج شد. در سال 1285م، شايعه اى همانند، مردم «مونيخ» را برانگيخت. صدوهشتاد نفر يهودى به کنيسه اى پناهنده شدند، اما مسيحيان، آن بنا را آتش زدند و همه ى آن 180 نفر را در آتش به قتل رساندند. يک سال بعد در اوبروزل چهل تن از يهوديان قتل عام شدند. در 1298م، هرچه يهودى در روتينگن بود به اتهام بى حرمتى به يک کلوچه  متبرک عشاى ربانى به هلاکت رسيدند.»189   «در فرانسه نيز با شروع جنگ هاى صليبى بر ضد مسلمانان در آسيا، در بزيه، هجوم به محله  يهوديان شهر يکى از آداب مرتب هفته  سوگوارى مصلوب کردن مسيح محسوب مى شد.» 190   «در 1236م، صليبيون مسيحى به کوچ نشين هاى يهودى «آنژو و پواتو» به ويژه در «بوردو» و «آنگولم» هجوم بردند و به کليه  يهوديان حکم کردند که بايد مسيحى شوند و غسل تعميد کنند. چون يهوديان از قبول چنين حکمى خوددارى ورزيدند، صليبيون سه هزار تن از آنان را در زير سم اسبان خويش به هلاکت رسانيدند.»191   «در فرانسه، «لويى نهم» به تمام يهوديان امر کرد که نسخه هاى «تلمود» خود را به عمال دولت تحويل دهند، و اعلام کرد که مجازات متخلفين مرگ است.

روزنامه کیهان

ادامه مطلب

شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

هولوکاست؛ رفتارى صليبي- صهيونيستي

هولوکاست؛ رفتارى صليبي- صهيونيستي 

نسل کشى و مسيحى کردن اجباري   «صليبى ها پس از آنکه بر ملت بازمانده ى اندلس آيين مسيحيت را تحميل نمود از راه خشونت و غارت و قتل عام و کتابسوزي، مردم اسپانيا را به ملتى تازه بدل کردند که در تاريخ، «موريسيکها» (Moriscos) يا مسيحى شده ها نام گرفتند. البته اين تحميل بدون مقاومت صورت نگرفت و نشانه هاى شورش مردم مسلمان اسپانيا در مناطق کوهستانى که حماسه ى دينى در دل ايشان بود پديد آمد. سياست اسپانيا در پى راهى بود که براى هميشه خود را از معاهدات قبلى برهاند. عاقبت حکومت صليبى اسپانيا مقرر ساخت که مسلمانان براى دين و دولت خطرى بزرگ محسوب مى شوند. بويژه پس از آنکه حرکت هاى شورشگرانه از آنان مشاهده شد. مقرر شد که مسلمانان همه بدون استثناء و به هر روشى بايد مسيحى شوند و کسانى که مخالفت مى ورزند کشته شده و يا بايد با خشونت، اسپانيا را ترک گويند.   اين روش را بايد با روش اسپانيا در دوره ى اسلامى مقايسه کرد که اندلس مرکز علم و تمدن و آزادى زير پرچم اسلام بود و کليه ى مسيحيان و يهوديان در اسپانياى اسلامى با آزادى کامل سپرى مى کردند. پس از دستورهاى خشن پاپ و کليسا که چون صاعقه اى در ميان مسلمانان منفجر شد و به زودى به گوش همگان رسيد، در بسيارى از نواحى غرناطه و ربض البيازين والبشرات اسپانيايى هاى مسلمان شورش کردند. بخصوص در بلفيق و اندرش که حاکم جديد شهر، مسجد مسلمانان را ويران کرد. و در فيحار و جويجار و غير آن شورش از شدت بيشترى برخوردار بود. مسلمانان آهنگ آن کردند که در راه دين و حريت خويش جانفشانى کنند ولى خلع سلاح شده بودند و فشار و خشونت سپاهيان مسيحى هم از حد برون بود. شهروندان مسلمان، قتل عام و شکنجه شدند و زنانشان را اسير کردند و همه را حتى اطفال يازده ساله را که براى مسيحى شدن مهيا بودند محکوم به مرگ کردند. سرانجام دلبستگى به وطن و روابط خويشاوندى و خشونت کليسا بسيارى از مردم عادى را مجبور کرد که به ظاهر تسليم شوند و زير شکنجه، اعتراف به مسيحى شدن کرده و جان خود را برهانند. حکومت پس از فرونشاندن شورش غرناطه والبيازين کارگزاران خود و کشيشان را به اطراف فرستاد و هرجا که حرکت اعتراض آميزى پديد مى آمد فرناندو آن را سرکوب مى کرد و در آن هنگام که مسيحى شدن يک فرمان حکومتى محتوم بود و فرناندو همه معاهداتى را که با مسلمانان بسته بود زير پا نهاد، «دسا» قاضى القضاه محاکم تفتيش عقايد اعلام کرد که تشکيل وسيع دادگاه ها و شکنجه گاههاى تفتيش عقايد در اندلس ضرورى است تا با وسائلى که در دست دارد کار تعقيب مسلمانان را شدت بخشد. از سوى دربار اجازه تشکيل شکنجه گاههاى مسيحى صادر شد و بسيارى از مسلمانان غرناطه را به تهمت مسلمانى روانه زندانها کردند.   فرناندو و ايسابلار از تشکيل وسيع دستگاه هاى تفتيش کليسايى در غرناطه نگران شدند زيرا آن را درگير شدن با اکثريت مردم اسپانيا مى دانستند، ولى کليسا چنين پيشنهادى را نپذيرفت و دامنه فعاليتهاى خود را گسترش داد. در روز بيستم ژوئيه سال 1501م، شاه و ملکه فرمانى صادر کردند که چون مسيح، آن دورا براى پاک ساختن مملکت غرناطه از مسلمانان برگزيده است وجود مسلمانان در غرناطه به کلى ممنوع است. فرضاً هم کسانى از ايشان بخواهند در غرناطه بمانند حق ملاقات و آميزش با ديگران را ندارند. تا سبب تأخير در مسيحى شدن ديگران و يا سبب فساد عقيده  کسانى که مسيحى شده اند، نشوند و هرکس که از اين فرمان سرپيچى کند کيفر اومرگ يا مصادره ى اموال است. 


ادامه مطلب

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

ارتش پاپ و غارت کليساها!

ارتش پاپ و غارت کليساها!

  «اردوى صليبى در مکتوبى که پاپ نوشته بود بالغ بر 000.300 نفر ذکر گرديده، ولى مورخين تعداد آنها را از 000.600 نفر و کمتر و بيشتر نوشته اند. شواليه ها وقتى وارد قسطنطنيه، مرکز بيزانس شدند از ديدن قصرهاى مرمر و قبه هاى مزين بيزانس دچار حيرت شدند و ثروت مسيحيان شرقي، طمع آنها را به جوش آورد و از چپاول همکيشان مسيحى خود، غنايم زيادى به دست آوردند و کليساى روم شرقى را ابداً احترام نکردند، لشکر پاپ، حتى به مسيحيان بيزانس نيز رحم نکرده و دست تعرض به ناموس آنها دراز و تمام زينت آلات کليساها را غارت نمودند و سپس به طرف بيت المقدس رهسپار شدند. روز 15 آوريل 1099م، وارد بيت المقدس شدند.   ورود صليبى ها به بيت المقدس بسيار خونين و قساوت آميز بود، آنها به هر مسلمانى که مى رسيدند او را مى کشتند و شکم زن هاى آبستن را پاره مى کردند و زنان و کودکان مسلمان ناگزير در مسجد متحصن شدند. اهل صليب بدون رعايت احترام، وارد مسجد شدند و بقدرى از مسلمانان را کشتند که بنا به روايتى وقتى اسبهاى آنها در خيابان مى رفتند خون به اطراف مى پاشيد. کیهان


ادامه مطلب

سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

پاپ هاى "صلح طلب" در لباس نظامي!

پاپ هاى "صلح طلب" در لباس نظامي!

20- پيام پاپ: آتش و خون و مرگ    ««لورنته» شمار قربانيان دادگاههاى تفتيش عقايد را در خلال سال هاى 1480 تا 1488م به 800.8 تن سوخته و 496.96 تن محکوم به مجازات هاى ديگر، و در فاصله  سال هاى 1480 تا 1808 م، به 912.31 سوخته و 450.291 تن محکوم به مجازات هاى سنگين تخمين مى زند. ... يک تاريخ نويس کاتوليک تعداد  سوخته شدگان بين سالهاى 1480 و 1504م، را دو هزار تن، و از آن تاريخ تا 1758 م، را نيز دو هزار تن ديگر مى داند. «ارناندود پولگار»،  دبير مخصوص «ايزابل»، تعداد سوختگان پيش از سال 1490م، را به دو هزار تن تخمين مى زند. «ثوريتا»، يکى از دبيران دستگاه تفتيش افکار، مى گويد که تنها در سويل چهار هزار تن را به کام آتش افکنده اند. البته در بيشتر شهرها و حتى نواحى تابع اسپانيا، مانند بالئار، ساردني، سيسيل، هلند، و آمريکا،  قربانيان دستگاه تفتيش افکار فراوان بودند. از سال 1500 م، به بعد، تعداد آنان که طعمه ى آتش مى شدند تقليل يافت. اما هيچ آمارى نمى تواند نشان دهد که مردم اسپانيا در آن شبان و روزان در چه ترس و وحشتى سر مى کردند. اشخاص، چه مرد و چه زن، حتى در جرگه  خانوادگى خويش مراقب و مواظب کلمه به کلمه ى سخنان خود بودند، مبادا سخنى انتقادآميز، بر حسب اتفاق، آنها را به يکى از زندان هاى دستگاه تفتيش افکار روان سازد. تفتيش افکار فشارى فکرى و ذهنى بود که در تاريخ نظير نداشت.»


ادامه مطلب

دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

عصر پاپ ها، عصر تاريکى اروپا

عصر پاپ ها، عصر تاريکى اروپا

  15- فرمان غارت اموال «غارت اموال نه تنها براى خانواده ى شخص محکوم بلکه براى تمام کسانى که او با آنها رابطه ى کارى داشت و براى ناحيه اى که او در آن زندگى مى کرد به يک مسئله ى جدى تبديل مى شد. «سر الکساندر کارديو» در کتابش «تاريخ مختصر تفتيش عقايد» پيچيدگى اين موضوع را شرح مى دهد: تمام وام هايى که محکومان مى گرفتند و تمام گرويى ها و حق تصرف هايى که براى تضمين وام مى دادند بى اعتبار بود. در نتيجه، در معاملات مربوط به کسب و کار چنان فضاى عدم اطمينانى به وجود آمد که در «فلورانس» الزام فروشنده  يک ملک به تضمين امنيت در برابر احتمال احکام مصادره  آتى از سوى دستگاه تفتيش عقايد به صورت يک عرف درآمد.هيچ کس نمى توانست نسبت به درستى و وفادارى فروشنده  يک ملک به پاپ و کليسا مطمئن باشد يا پيش بينى کند که چه وقت ممکن است او گرفتار اتهام شود، حتى در مورد ميثاق هاى شخصى غالباً تضمين هاى مشابهى خواسته مى شد. اين اختلال در کارها چنان جدى شد که پاپ «مارتينوس چهارم» در سال 1283م، دستور داد که ملکى که در دست خريدار واقعى است نبايد در صورت محکوم شدن فروشنده از سوى دادگاه تفتيش عقايد مصادره شود.»144 16- سگ هاى شکارى پاپ در تعقيب آدميزاد به تدريج تعداد بازپرسان زياد گرديده و تعقيب و گريز براى از بين بردن مخالفان به شدت ادامه يافت تا آنجا که مردم عوام به شوخى بازپرسان «دومينيکن» را «دومي.ني.کن» - يعنى سگان شکارى خدا - مى خواندند.   ... توقيف اموال محکومين به عنوان جريمه اى اضافى رواج داشت و غالباً بخشى از اموال او به حاکم محل و بخش ديگر به کليسا تعلق مى گرفت.

به نقل از روزنامه کیهان
ادامه مطلب

یکشنبه دهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

به پاپ رشوه دهيد تا شکنجه نشويد!

10- مراسم مقدس «تحقير انسان»  

آنگاه مراسم اتودافه (Auto-da-fe) انجام مى شد. خلاصه آنکه به متهم جامه مقدس مى پوشانيدند و ريسمانى به گردنش مى بستند و شمعى به دستش مى دادند و او را به کليسا مى بردند تا مراسم توبه صورت گيرد. سپس او را به جايگاه اجراى احکام مى بردند. در آنجا براى اولين بار حکم دادگاه را براى او مى خواندند. اين حکم ممکن بود زندان ابد يا مصادره اموال يا اعدام با سوزانيدن باشد و گاهى نيز به کيفر گناهان سبک تر، متهم را براى مدت معينى به زندان يا به جريمه محکوم مى نمودند.   در شهرهاى بزرگ حکم را در ميدان بزرگ شهر اجرا مى کردند. کشيشان و بزرگان با لباس هاى رسمى حضور مى يافتند. گاه پادشاه هم شرکت مى کرد. اين مراسم غالباً براى اعدام چند نفر تشکيل مى شد. مثلاً دهها نفر را به سوختن محکوم مى کردند. قربانيان را در موکب «اتودافه» (Auto-da-fe) که از قرن 15م، در اسپانيا رواج يافته بود حرکت مى دادند و اين مراسم، مراسمى سخت وحشت انگيز بود- تا مردم بترسند و با پاپ و مسيحيت مخالفت يا انتقادى نکنند.

به نقل از روزنامه کیهان


ادامه مطلب

شنبه نهم آذر 1387 توسط رضا علوی |

كليسا؛ محفل شكنجه گران بي رحم

3- نام كليسا و مسيحيت، يادآور ترس و وحشت
اين دادگاه ها، از مبادي منطق و عدالت به دور و شديداً دچار ستمگري و سخت دلي و توحش بودند. قضاياي محكمه تفتيش يا محاكم فرعي آن از يك گزارش عادي يا چيزي همانند آن آغاز مي شد و فرقي نداشت كه گزارش دهنده، شخص معيني باشد يا يك نامه ي بي نام و نشان. كشيشان موظف بودند كه حتي اعترافاتي را كه مسيحيان عادي در كليسا نزد آنان مي كنند و بوي انحراف از عقايد مسيحي و كاتوليكي مي دهد به سرعت گزارش دهند. و مفاد گزارش اين بود كه در اعترافات فلان كس چيزهايي بود كه با فرمايشات پاپ يا مفاهيم مسيحي كاتوليكي منافات داشته است. همين كافي بود كه دادگاه تفتيش عقايد به سرعت دست به كار شده و به تحقيقات سرّي بپردازد. اين تحقيقات، سرنوشت فرد را رقم مي زد. بيشتر گزارشگران از ميان كشيش هاي نادان و متعصب انتخاب مي شدند. از اين رو اخلاق و آراء بلكه شرف و وجدانشان مورد ترديد بود و آراءشان جز در موارد نادر به زيان متهم بود.
چون گزارش تحقيقي
مي رسيد فرمان دستگيري و آغاز بازجويي و شكنجه متهم صادر مي شد. اين زندان ها غالباً مخفي و به اطاق هاي بازجويي و شكنجه متصل بودند. اين زندان ها گود و تاريك و مرطوب و پر از موش ها و حشرات بود و متهم را زنجير مي كردند.
به قول «لورنته» مورخ محاكم تفتيش عقايد اسپانيايي آنچه بيش از همه دردناك بود آن بود كه هر كه پايش به زندان هاي تفتيش عقايد پاپ و كليسا مي رسيد، بلافاصله از همه ي حقوق اجتماعي و احترام مدني نيز محروم و بي حيثيت مي شد. زنداني در اندوهي وصف ناشدني و عزلتي عميق و دايم فرو مي رفت و هرگز نمي دانست چه وقت به پرونده او رسيدگي خواهند كرد. در اين مدت نه كسي او را تسليتي مي داد و نه از او دفاعي مي كرد.
دكتر «لي» مي گويد:
«دستگيري كه به وسيله ي دادگاه هاي مسيحي انجام مي گرفت خود عقوبت خطرناكي بود. اموال زنداني بالفور توقيف مي شد و
رابطه اش با جهان خارج قطع مي شد. معمولاً دادگاه ها از يك تا سه سال طول مي كشيد و در طول اين مدّت، نه زنداني و نه خانواده اش چيزي از سرنوشت خود نمي دانست. هزينه ي زندان هم از فروش اموال خود متهم تأمين مي شد و چه بسا همه آن در ايام محاكمه به مصرف مي رسيد.»
زنداني غالباً نمي دانست او را به چه گناهي متهم كرده اند. ولي پس از دستگيري چند نوبت متوالي او را به بازجويي هايي مي بردند كه به «جلسات رأي و انذار» معروف بود. در آن جلسات از او مي خواستند كه به حقيقت اقرار كند و وعده اش مي دادند كه اگر خود به گناه خود اقرار كند با او به رفق و مدارا رفتار خواهد شد و اگر دروغ گويد يا انكار كند او را شكنجه خواهند كرد. زيرا «ديوان مقدس» هيچ كس را بدون ادله كافي نمي گيرد و اين روش غدّارانه بود. بسا متهم مرتكب چنان كاري نشده بود ولي براي برخوردار شدن از رفق و مدارا يا تخفيف در مجازات به آن اعتراف مي كرد. در اين هنگام دادگاه، حكم به كفرش
مي داد و با همه وعده هايي كه داده بود او را تسليم شكنجه و مرگ مي ساخت.
4- اصل كليسايي: همه ملحد و مجرمند!!
هرگاه متهم پس از اين بازجويي ها همچنان بر انكار خود باقي مي ماند بر طبق همان گزارش ها هرچند كه ركيك و ضعيف مي بودند او را مجرم مي شناختند و به شكنجه گاه مي فرستادند. زيرا اصل بر اين بود كه متهم حقيقت را مخفي داشته و به آن اعتراف نكرده يا دروغ گفته است. قرار شكنجه در غرفه ي مشورت و در مجمع قضات صادر مي شد. در اوايل چنان بود كه متهم را به محض دستگيري در محاكم تفتيش عقايد به شكنجه مي كشيدند، و از اواسط قرن سيزدهم براي حصول اعتراف، شكنجه خشن تر و رايج تر شد.»138
«بدين ترتيب، دستگاه تفتيش عقايد كه مي كوشيد اين افراد بخت برگشته را به زور وادار به اعتراف كند، از مجموعه اي از تكنيك هاي شكنجه استفاده مي كرد كه ممكن بود سرانجام حتي دليرترين و نيرومندترين افراد را وادار به متهم ساختن خود كند. كليسا كاربرد شكنجه را براي اعتراف گيري كاملاً تأييد مي كرد.»139
«در سال 1256م پاپ «الكساندر چهارم» به مأموران تفتيش عقايد حق داد كه خود و آشناهايشان از قيد تعصب بيش از حد در امر اعتراف گيري، معاف باشند و استثناءهايي وضع شود. اگر يك جلسه ي شكنجه بدون اعتراف پايان مي يافت،
مأمور تفتيش عقايد در اسنادش مي نوشت كه شكنجه به حال تعليق درآمد، و نه اين كه به پايان رسيد. آن وقت مي شد شكنجه را روز بعد يا هفته بعد از سر گرفت، بدون اين كه به معناي دقيق كلمه به قواعد دادگاه هاي تفتيش عقايد خدشه اي وارد شده باشد.
خود مأمور تفتيش عقايد معمولاً به اعمال شكنجه نمي پرداخت، اما لازم بود كه به هنگام اعمال آن حضور داشته باشد. معمولاً دو مأمور تفتيش عقايد در جلسات شكنجه حضور مي يافتند و از زنداني بازجويي مي كردند. مأموران تفتيش عقايد يا كاتبان آنها، هم سؤال ها و هم اظهارات زنداني را يادداشت مي كردند.
هويت بازجو و شكنجه گر از زنداني پنهان نگه داشته مي شد. آشنا، يا هرازگاهي خود مأمور تفتيش عقايد كه اين وظيفه را عهده دار بود، جامه سياه بر تن مي كرد و ردايي مي پوشيد كه صورتش را پنهان مي كرد. تنها چشم ها و دهانش از ميان سوراخ هاي ردا پيدا بود.
5- پاپ، مخترع روش هاي جديد شكنجه
در شكنجه با آب، مقداري آب به زور به زنداني خورانده مي شد، چه با يك وسيله قيف مانند كه در گلو وارد مي شد، يا با روش كندتري كه چپاندن يك تكه پارچه در گلوي زنداني و خيس كردن آن، يا بستن راه بيني زنداني و ريختن تدريجي آب در گلوي او بود.
زندانياني كه در معرض اين شكنجه قرار مي گرفتند، نمي توانستند نفس بكشند و پيوسته احساس مي كردند كه دارند خفه مي شوند. شكنجه با آب، كه مكرراً سبب پارگي رگ هاي خوني در گلوي قرباني مي شد، آن قدر تكرار مي شد تا زنداني يا بميرد و يا اعتراف كند.
گاه زنداني را به يك چوب بست داراي انحنا محكم مي بستند، به گونه اي كه سرش كمي پايين تر از سطح پاهايش قرار گيرد، با يك لوله آهني دهانش را باز نگه مي داشتند، سوراخ هاي بيني اش را مي بستند، و يك تكه پارچه ي بلند را در دهانش مي چپاندند. زنداني هميشه در آستانه ي خفگي بود.
نوعي ديگر از شكنجه، شكنجه با آتش بود، بدين ترتيب كه به پاهاي زنداني روغن
مي ماليدند، سپس يك منبع آتش را به تدريج به پاهايش نزديك و نزديك تر مي كردند. اگر زنداني اعتراف نمي كرد، پاهايش به تدريج كباب
مي شد. حتي اگر متهم را سرانجام آزاد مي كردند، ديگر نمي توانست راه برود. بسياري از افراد در نتيجه ي كاربرد شكنجه ي با آتش براي هميشه زمين گير مي شدند.
شكنجه با آب
«پير مارسوليه»، در «تاريخ تفتيش عقايد» خود چنين روشي را شرح مي دهد:
آتش مهيبي برپا مي شد؛ پاهاي زنداني را كه در غل و زنجير بود به آتش نزديك مي كردند، در حالي كه به آنها پيه خوك يا دنبه يا هر ماده سوختني ديگري ماليده بودند. به اين ترتيب، او را به طرز وحشتناكي مي سوزاندند. به دفعات، حائلي بين پاهاي او و منبع آتش قرار مي گرفت؛ اين لحظه فراغت به مأمور تفتيش امكان مي داد بازجويي خود را از سر گيرد.
شكنجه هاي پاپ، غالباً به آسيب هاي جدّي و گاه مرگ متّهمان، منجر مي شد. شكنجه با آب غالباً سبب پارگي رگ هاي خوني در گلو مي شد. اين شكنجه را آن قدر تكرار مي كردند كه قرباني يا مي مرد يا اعتراف مي كرد. در شكنجه با آتش، خودداري از اعتراف مي توانست به زمين گير شدن دائمي منجر شود.
روش ديگر شكنجه ي مسيحي، استفاده از تسمه و قرقره بود. بدون در نظر گرفتن اين كه متهم زن بود يا مرد، تمام لباس هاي رويي او را در مي آوردند، پاهاي زنداني را محكم به هم
مي بستند. دست ها را نيز از پشت مي بستند. مچ هاي دست زنداني را با تسمه به يك قرقره كه چند متر بالاي سرش قرار داشت متصل مي كردند.
زنداني را در اين وضعيت اسفبار بالا مي كشيدند تا پاهايش از كف اتاق شكنجه جدا شود. در مواردي براي افزايش درد و رنج او، وزنه هايي به بدن زنداني متصل مي ساختند. گاهي كه زنداني از اعتراف خودداري مي كرد، او را در همين وضع تازيانه مي زدند. اغلب اوقات، زنداني را از بالاي اتاق شكنجه ناگهان رها مي كردند كه به شدت به زمين كوبيده مي شد و بر اثر جابجايي مفصل ها و شكستن استخوان ها درد جانكاهي بر او عارض مي گشت.
اتاق هاي شكنجه ي دستگاه تفتيش عقايد غالباً داراي چرخ بود. زنداني بي چاره را به چرخ مي بستند و شلاق مي زدند و گاهي با ابزارهاي سخت و نوك تيز بدنش را آماج قرار مي دادند كه درد و رنج وصف ناپذيري ايجاد مي كرد.
پانوشت ها:
138. برگرفته از «تاريخ دولت اسلامي در اندلس»، محمدعبدا... عنان، عبدالحمد آيتي، ج 5، صص 319-315.
139. «تفتيش عقايد»، دبورابكراش، مهدي حقيقت خواه، ص 41.

به نقل از روزنامه کیهان

چهارشنبه ششم آذر 1387 توسط رضا علوی |

ای سرزمین نازا تو فرزندی میآوری

ای سرزمین نازا تو فرزندی میآوری

اي عاقرة كه نزائيده اي بسرا، اي كه درد زه نكشيده اي به آواز بلند ترنم نما و فرياد بر آور زيرا خداوند مي گويد پسران زن بي كس از پسران زن منكوحه زياده اند .... زيرا كه به طرف راست و چپ منتشر خواهي شد و ذريت تو امتها را تصرف خواهند نمود .... هر آينه كوهها زايل خواهد شد تلها متحرك خواهد گرديد ليكن احسان من از تو زايل نخواهد شد و عهد سلامتي من متحرك نخواهد گرديد( اشعياء باب 54)

در اين آيات به سرزمين نازا بشارت ميدهد و مراد از سرزمين نازا مكه است زيرا:

۱- سرزمینی بیابانی و لم یزرع است و کشت و زرع به سختی انجام می شود.

۲- هيچ پيامبري بعد از اسماعيل از مكه مبعوث نشده است.

 و مراد از فرزندان زن بي كس نيز فرزندان هاجر هستند كه تنها و غريب و در بيابان بود و زن منکوحه سارا است که در عقد نکاح دائم حضرت ابراهیم بود.

البته در كمال تعجب مي بينيم كه در برخي از چاپهاي كتاب مقدس مراد از سرزمین نازا را اورشليم دانسته اند و اين بسيار عجيب است كه اورشليم كه سرزمين حاصلخیز و سرسبزی است ودر طول تاریخ شاهد بعثت پيامبران بني اسرائيل بوده چگونه بر آن سرزمین نازا اطلاق مي شود؟

 نكته ديگر اينكه در اين آيات اشاره مي كند كه اين سرزمين هميشه در امنيت و سلامتي خواهد بود كه به وضوح بر حرم امن الهي يعني مكه قابل تطبيق است. اما تطبيق اين بشارت بر اورشليم كه از گذشته هميشه شاهد جنگها و خونريزيهای فراوان بوده است و همیشه سلاطین و حکام مختلف از ملتهای متفاوت نسبت به این سرزمین چشم داشت داشتند و جنگهای بزرگی از ایلامیان و آشوریان و رومیان .... را شاهد بوده است و چندین بار بنای معبد در همین جنگها تخریب شده. چگونه سرزمین امن بر این منطقه قابل تطبيق است؟

دوشنبه چهارم آذر 1387 توسط رضا علوی |



این وبلاگ به عنوان تریبون آزاد مذهبی در اختیار دوستان مسلمان و مسیحی است تا هرکس آنچه را که می داند و به ذهنش می رسد در رابطه با حقانیت عقیده خود در این وبلاگ بگوید و از عقاید خود دفاع کند. موضوع اصلی بیشتر در رابطه با مسیح مقدس خواهد بود.
از تمام عزیزانی که لطف می کنند و تشریف می آورند و با نظرات خودشون زینت بخش این وبلاگ می شوند و مرا در ادامه کار مصمم تر می کنند سپاسگذارم.

nasimeeshq@yahoo.com

گفتگوهای من با مسیحیان
مسیحیت (ماهان)
عطری برای بوییدن
محبت اینجاست (مجتبی جواهریان)
در جستجوی حقیقت: پارسا
اسلام آیین برادری
راه مسیح (پدرام سروش)
دفاع از حریم قرآن
مسجد و كليسا (پدر آریوس)
کنارهمین آدم های زمینی می شود خوشبخت بود
مرکز تحقیقات الهیات کتاب مقدس
مهبان مهدی (عج)
یک جرعه از مسیح
مطالبی در مورد دکتر شریعتی
شبهای مهتابی
دنیا بی مهدی صفا نداره
اسلام آیین زندگی و مخالف بیفکری: پاسخی به اهانتها و تهمتها
شناخت دوباره مسیح
ضیافت شادخواران در هفت شهر عشق
عشق پاک (آرتیمیس)
پایگاه تخصصی مسیحیت شناسی انجمن گفتگوی اسلام و مسیحیت
موتور هاي جستجوي جهان
اهدنا الصراط المستقیم (سید حسن ذوالانوار)
سایت راه مسیح
سایت مای مسیح
پیشاهنگ
همصحبتی
شمیم رحمت
فکر و اندیشه
هدیه جهان مسیحیت و یهود به اسلام
اول مظلوم عالم
نقد مسیحیت به زبان ترکی
تاملی در اعتقادات مسیحی
پارادوکس نقد مسیحیت
اسلام و مسیحیت در دادگاه عقل و منطق (پاسخ به اتهامات)
کتاب مقدس(مسیحی واقعی)پژوهشی پیرامون کتاب مقدس و ادعای تثلیث و تصلیب و رستاخیز
آیین زرتشت در دادگاه خرد(نقد منطقی و مؤدبانۀ دین زرتشت که پیروانش دین بهی مینامندش)
سید محمدرضا طباطبایی

یعقوب(ع) با خیانت و نیرنگ ؛برکت را از برادرش می دزدد
یسی چند پسر داشت؟
تشرف کشیش مسیحی به دین مبین اسلام
سیمای عیسی در هنگام دعا
اسحاق قربانی بوده یا اسماعیل؟
آیا در ذات خدا پشیمانی راه دارد ؟!!!
چه کسی صلیب مسیح را حمل می کرد؟
تناتقض در دفن جسد حضرت عیسی (ع)
آیات متناقضی از رؤیت خداوند در کتاب مقدس!
تناقض در محل صعود مسیح؟!
ظهور عیسی (ع) بر شاگردان!
صفات خدا و تثلیث؟
به صلیب کشیده شدن مسیح؟
وحی بودن کتاب مقدس؟
عاقبت یهودای اسخر یوطی؟
تناقض در جریان دستگیری مسیح!
تقاضای زن برای شفای دخترش و برخورد تند مسیح
دفاع از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم
بی اساس بودن نامه های پولس!
پولوس کیست؟
بطلان كتب دوازده گانه و اعمال رسولان!!!!
بررسی سند انجیل یوحنا!!!!
بررسی سند انجیل لوقا!!!!
تناقضات عهد جدید 2
محبت خدا 1
شراب در کتاب مقدس و عقل!
انجیل متی؟!!!
بررسی سند انجيل مرقس؟!!!
عهد عتیق خود به تحریف تورات اعتراف می کند!
تندی عیسی با مادرش!
زن از دیدگاه کتاب مقدس!
غزلیات سکسی سلیمان
خدایی که کتاب مقدس معرفی میکند خدایی است که آدرس خانه ها را اشتباه میکند!!!!!
آیاتی از تحریفات کتاب مقدس
زنای لوط نبی با دخترانش!
موسی(ع) و هارون(ع) حاصل ازدواج پدرشان با عمه ایشان می باشند!
مقام پاپ بالاتر از پبامبران و مسیح است!
مولف تورات کیست؟
مولف سایر کتب عهد عتیق کیست؟
ابراهیم زنش را برای همبستر شدن به فرعون میدهد!
فرمان عجیب خدای مسیحیان و یهودیان!!!!
شراب در آیین مسیحیت؟
آیا پیامبران خدا گناهکار بودند؟
آیا مسیح خدا است؟