|
پیتیسم۲
از طرف دیگر توسعه پیتیسم آلمانی بر مبنای لوترینیسم که با نام اشخاصی مانند اسپنسر، فرانک و زینذندرف گره خورده است از آموزه سرنوشت مقدر روی برگرداند. اما آنطور که بررسی اسپنسر در مورد نفوذ پیتیسم انگلستان و هلند نشان می دهد و همچنین با توجه به آنچه بیلی در نخستین محفلش بیان کرد این توسعه در عین حال به هیچ وجه خارج از پیکره افکاری نبود که اوج منطقی آن اصل را به وجود آورد. به هر حال از نظر ما پیتیسم اشاعه نظارت و کنترل روشی بر سلوک فرقه های غیر کالوینیستی بود اما لوترینیسم لزوما این ریاضتگرایی عقلانی را عنصری بیگانه تشخیص داد و عدم ثبات در آیینهای پیتیستی آلمان ناشی از مشکلاتی بود که از این موقعیت ناشی می شد. اسپنسر افکار لوتری را با آموزه خاص کالوینیستی از کارهای نیک که برای رضای خدا انجام می گیرد به عنوان مبنای جزمی سلوک مذهبی منظم ترکیب کرد او همچنین به امکان اینکه مقربان درگاه خدا مرتبه ای نسبی از کمال مسیحیت را به دست می آورند ایمان داشت. اما نظریه اسپنسر از ثبات برخوردار نبود. او که شدیدا تحت تاثیر عرفان بود به نحو نسبتا ناباورانه ولی اساسا لوتری سعی کرد نوع منظم سلوک مسیحی را شرح دهد تا ضرورت آن را برای پیتیسم خاص خود توجیه کند. او یقین به رستگاری را از تقدیس نمی دانست بلکه آن را ناشی از ایده اثبات می پنداشت و همانطوری که قبلا بحث شد نظریه نسبتا غیر منسجم لوتر در باره ارتباط ایمان و عمل را پذیرفت.
اما دوباره تا جایی که عنصر عقلانی و ریاضتگرایی پیتیسم بر عنصر عاطفی آن برتری داشت بنیانهای فکری نظریه مورد نظرما جای خود را حفظ کرد این بنیانهای فکری عبارت بودند از:
1. توسعه متدیک به طوری که موجب توفیق شخصی در کسب فیض به مرتبه ای بالاتر و حتی بالاتر از یقین و کمال می شد. نشانه ای از فیض الهی بود.
2. قدرت پروردگار از طریق افرادی اعمال می شود که در چنین حالتی از کمال هستند. یعنی اگر آنها صبور باشند و کردار خود را تحت اسلوب انجام دهند خداوند آیات خود را به آنها عطا می کند به عقیده آ. اچ. فرانک کار برای یک تکلیف بهترین نمونه فعالیت ریاضتگرایی بود اینکه خداوند مقربان درگاهش را از طریق توفیق در کارهایشان رستگار می کند برای او و همچنین برای پیورتن ها انکار ناپذیر بود.
پیتیسم به عنوان جانشینی برای فرمان مضاعف انکاری را به وجود آورد که به شکلی اساسی مشابه کالوینیسم نسبتا معتدلتر بود این افکار حاکمیتی از برگزیدگان را که مبتنی بر فیض خاص خدا بود با تمام نتایج روانی آن که در بالا اشاره شد مستقر گردانید از جمله این افکار آیین به اصطلاح ترمینیسم است. که توسط مخالفان پتیسم به آنها نسبت داده شد. این آیین مدعی است که همه مردم از فیض الهی مستفیض می شوند ولی هر فرد فقط یک بار و در لحظه ای معین یا در برخی لحظات برای یک بار مستفیض می شود. حال اگر فرد از آن لحظه خاص غافل ماند جهان شمول بودن فیض در وضع او تاثیری نخواهد کرد و وضعیت او مانند وضعیت افرادی است که در آیین کالوینیستی مطرود خدا شده اند. عقیده ای که فرانک از تجربه شخصیش به دست آورد و در پیتیسم بسیار متداول و می توان گفت حاکم بود بسیار نزدیک به نظریه ای است که اشاره شد. این ایده حاکی از این است که توفیق الهی فقط در موقعیتهای خاص و معینی یعنی پس از توبه موثر واقع می شود بر طبق آیین پیتیسم چون تمام افراد نمی توانند چنین تجاربی داشته باشند افرادی که علی رغم استفاده از روشهای ریاضتگرا موفق به حصول آن تجربه نمی شوند از نظر فرد دوباره متولد شده یک مسیحی منفعل به حساب می آمدند. از طرف دیگر با ایجاد روشی برای تشویق توبه حتی حصول فیض الهی عملا به صورت یک فعالیت انسانی عقلانی در آمد.
طرز تصور زینذندرف از وضعیت مذهبیش هر چند در برابر حملات سنتگرایان مقاوم نبود. ولی عموما معطوف به نظریه ابزاری بود. به هرحال موضع آموزه ای این فرد مذهبی برجسته و شکاک قادر به تدوین صریح نکات مورد نظر ما نبود او بارها خود را نماینده مسیحیت لوتری- پائولین می دانستن و از این جهت با پتیسم جانسن و پیروانش از قانون مخالف بود. اما انجمن اخوت از زمان صدور بیانیه خود در سال 1729 عملا دیدگاهی را برگزید که از بسیاری جهات با حاکمیت کالوینیستی برگزیدگان شباهت داشت و علی رغم تعهد مکرر زینذندرف به لوترینیسم وی انجمن اخوت را قبول نمود و ترویج کرد. موضعگیری مشعور سال 1741 و نسبت دادن عهد عتیق به مسیح تا اندازه ای بیان عینی همان گرایش بود به هرحال از سه شاخه انجمن اخوت شاخه کالوینیستی و موراویان هر دو به پایه اخلاقی کلیسای اصلاح طلب را از آغاز پذیرفتند. و حتی زینذندرف با اظهار این عقیده به جان وسلی که اگر چه فرد قادر به تشخیص توفیق خود نیست ولی دیگران می توانند از روی اعمال توفیق او را تشخیص دهند از پیورتن ها پیروی کرد.
دوستان عزیز این مطالب را من عینا بدون هیچ گونه تغییر از کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری ماکس وبر تایپ و در منظر شما قرار می دهم تا خود شما بر برداشتی شخصی و علمی قضاوت کنید که آیا مسیحیت آیین الهی و راهی برای نجات است و اصول و محتوای آن الهام از جانب خدا است یا نه آیینی ضعیف و پرتشطط است و اصول و مبانی آن از برداشت شخصی و افکار ذهنی آباء و بزرگان و روحانیون آن نشات گرفته؟!!!
|