|
در اين زمان است كه جنبش اصلاحي پروتستان با اين حركت به مقابله برميخيزد. ايجاد حق قرائت و تفسير كتاب مقدس براي هر مؤمني از مهمترين اصول آنان در اين تقابل بود. به اين معني كه:
حق هر فردي است كه متون كتاب مقدس را بدون هيچ وسيلهاي يا حتي وساطت كشيشي بخواند و بفهمد. از لحاظ ديني و اخلاقي قرائت، تفسير و تأويل كتاب مقدس به هر صورتي كه باشد جايز است. اگر چه كه عقلها به حسب درجه فهم متون و درك آنها مختلف باشند، پس هيچ قيد و بندي بر آزادي فرد در قرائت و فهم كتاب مقدس نيست و هر فردي دنبال چيزي است كه عقلش به او دستور ميدهد.3
اين بدان معناست كه جنبش اصلاح انجيلي پروتستان و چيزي كه«مارتين لوتر» و پيروانش به آن پرداخته بودند، كشيشهاي مخصوصي را كه واسطه عبادت هر فرد با خدا ميشدند انكار كرد و اين امر منجر به امكان اتصال و ايجاد ارتباط با خداوند بدون هيچ واسطهاي گرديد. به همين دليل بنيادگراياني همچون دكتر عماره ميگويند: ادعا ميكنند بهطور مستقيم از خداوند باخبر ميشوند.4
دكتر فايز فارس در كتابش به نام أضواء علي الإصلاح الإنجيلي، اين نگرش را چنين تبيين ميكند. اين مطلب از ميان اصول والايي بود كه مارتين لوتر و پس از آن، رهبران جنبش اصلاح انجيلي به آن معتقد بودند: حق هر مؤمني است كه بدون واسطه با خدايش ارتباط برقرار كند، مسيح(ع) تمام مؤمنان را پادشاه و كشيشي براي خداوند قرار داد، هر كسي كه توبه صادقانهاي كند و در درگاه خداوندي به گناهانش اعتراف كند، خداوند او را خواهد بخشيد بدون اينكه نيازي به واسطهاي از جنس بشر داشته باشد، براي هر انساني دستيابي به رحمت خداوندي توسط تنها واسطه و شفيع يعني يسوع مسيح امكان خواهد داشت... و برترين راه براي اتصال به خدا نماز و رسيدن شخصي به اوست.5
اين آزادي در فهم متون منجر به ترك و انكار روشهاي تفسيري سنتي كه مذهب كاتوليك به آنها معتقد بود گرديد. فهم شخصي متون و تفسير معاني آن به صورت روان و بدون واسطه، بي هيچ قيد و بندي و يا تأويلي از طرف كشيشها در مذهب پروتستان شايع شد،«فهنري فنش» در كتاب خود به نام البعث العالمي العظيم در سال 1621 ميلادي تفسيرهاي دروغين قديس آگوستين را به شكل قاطعانهاي رد كرد، وي بر فهم ظاهري متون اصرار داشت، به همين دليل است كه به نظر او اسراييل جديد به معناي«كنيسه خداوند» نيست، بلكه همان اسراييلي است كه از صلب يعقوب بهوجود آمده است. وي ميگويد: واژههاي«اسراييل» و«يهود»،«صهيون» و«قدس» در كتاب مقدس به معناي اسراييل روحاني يا كنيسه خداوندي نيست كه مسيحيان يا يهود و يا هر دو، آن را پديد آورده باشند. بلكه اين همان اسراييلي است كه از صلب يعقوب تشكيل شده است، و اين خود دليل بازگشت قبيلهاي و اجتماعي آنها به سرزمينهاي قديميشان و پيروزي آنها بر دشمنانشان است. تفسيرهايي شبيه به اين جايز نيست.6
از آنچه گفته شد نتيجه ميگيريم كه: 1. مسيحيان بنيادگرا معتقد به عصمت خطاناپذيري كتاب مقدس هستند و به اين اعتبار، آن را تنها منبعي ميدانند كه ميتوان در امور زندگي به آن مراجعه كرد. همچنين آن را مقدس شمرده و به هيچكس اجازه نميدهند كه آن را تحريف و يا نقد كند.
2. مسيحيان بنيادگرا معتقدند به ناچار بايد حرف به حرف كتاب مقدس تفسير شده و از هرگونه تأويل اجتناب شود. اين نقطه را، نقطه آغاز پيدايش آرزوهاي بزرگ صهيونيست در بازگشت به فلسطين و تملك آن سرزمين ميدانم. به اين دليل كه عصمت حرف به حرف ـ در اعتقادات بنيادگرايان ـ به معناي تأويل متون كتاب مقدس است و اين مطلب منجر به قبول و پذيرش معاني ساده و ظاهري كتاب مقدس ـ كه خواننده با آنها مواجه ميگردد ـ ميشود. براي مثال منظور از واژه«اسراييل» كه در كتاب مقدس آمده است در يك تفسير حرف به حرف، ساده و ظاهري، همان«اسراييلي» است كه از صلب يعقوب تشكيل شد. در نتيجه اين معنا به ذهن خواننده متبادر ميشود كه اسراييل جديد كنوني همان اسراييل قديمي در كتاب مقدس است و اين مطلب دلالت بر حق امت اسراييل براي بازگشت به سرزمين مقدس از نيل تا فرات و پيروزي بر دشمنانشان ـ آنگونه كه در كتاب مقدس آمده است ـ ميكند. اما تفسير دروغين، چيزي است كه مذهب كاتوليك بسيار به آن پرداخته است. به عنوان مثال، آنها ميگويند كه اسراييل در كتاب مقدس به معناي اسراييل روحاني و معنوي يا كنيسه خداوند است كه مسيحيان يا يهود و يا هر دو با هم آن را تأسيس كردهاند. از اينجاست كه براي ما آشكار ميشود كه اعتقاد عصمت حرف به حرف به كتاب مقدس، شيرينيهاي زيادي را براي صهيونيسم پديد ميآورد.
3. مسيحيان بنيادگرا قدرت برتر و تقدسي را كه براي متون انجيلي قائلند به اشخاص نيز سرايت ميدهند. آنها ادعا ميكنند كه بهطور مستقيم از خداوند آگاه ميشوند. معناي آن اين است كه حتي به عصمت اشخاص نيز معتقدند.
ديدگاه اسلام درباره عصمت كتاب مقدس كتابهايي كه از طرف خداوند و به وسيله وحي به انبيا(ع) نازل شده است از خطا و اشتباه به دور است؛ چرا كه كلام، كلام خداوند است و در كلام خداوندي خطا، اشتباه و يا تناقضي وجود ندارد، اين كلام انسانهاست كه در آن خطا و تناقض ديده ميشود.
كتابهايي كه خداوند بزرگ بر رسولانش نازل كرد و محمد(ص) امين مردم را به آن آگاهي داد. قرآن كريم، انجيل، تورات و زبور است، قرآن كريم خبر از تحريف كتابهاي اديان پيشين داده، ميفرمايد: فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرّفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظّاً ممّا ذكّروا به ولاتزال تطلّع علي خائنة منهم إلاّ قليلاً منهم فاعف عنهم و اصفح إنّ الله يحبّ المحسنين.7
پس به سزاي پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانديم، به طوري كه كلمات را از مواضع خود تحريف ميكنند و بخشي از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشي سپردند و تو همواره بر خيانتي از آنان آگاه ميشوي، مگر شماري اندك از ايشان كه خيانتكار نيستند پس از آنان در گذر و چشمپوشي كن كه خدا نيكوكاران را دوست ميدارد. برخي از آيات قرآن كريم اهل كتاب را در تمسك به كتاب مقدس مورد نكوهش قرار ميدهد: يا أهل الكتاب لم تلبسون الحقّ بالباطل و تكتمون الحقّ و أنتم تعلمون.8
اي اهل كتاب چرا حق را به باطل درميآميزيد و حقيقت را كتمان ميكنيد با اينكه خود ميدانيد. اما چنانكه گفته شد، مسيحيان بنيادگرا معتقد به عصمت كتاب مقدس از خطا و اشتباهاند و به هيچكس اجازه نقد يا تحريف آن را نميدهند.
در مقام رد اين نظريه ميگوييم: كتابي كه به طريق وحي نازل ميشود و ادعاي عصمت آن از خطا و اشتباه ميرود بايد داراي دو شرط باشد. دلايل صحت سند كتاب و دلايل صحت متن آن، اين دو شرط هم، جز در قرآن در كتاب ديگري وجود ندارد. پس عصمت كتاب مقدس امري بيدليل است. براي اثبات اين ادعا هر كدام از اين دو دليل را به صورت مشروح بيان ميكنيم.
1. دلايل صحت سند اين اولين امري است كه عدم عصمت كتاب مقدس را از خطا و اشتباه ثابت ميكند. دكتر عبداللَّه بركات دلايل صحت سند كتابي كه از طرف خداوند وحي شده است را بهطور اجمال اينگونه بيان ميكند:
1. يقين به انتساب كتاب به رسول و دريافت آن از ناحيه خداوند متعال به وسيله وحي؛ 2. پذيرش آن توسط همه مردم؛ 3. وجود عوامل فراواني بر حفظ آن؛ 4. وجود شروط فراوان نقل و تواتر در آن.9
به ترتيب به شرح دلايل بالا ميپردازيم: دليل اول: كتابي كه به رسول خدا نازل ميشود ناگزير بايد از ناحيه خداوند به وسيله وحي باشد: اصل در سند كتابي كه از طريق وحي نازل ميشود اين است كه رسول خدا آنچه را كه به او وحي ميشود به مردمان ابلاغ كند. يعني حضرت موسي(ع) تورات، حضرت عيسي(ع) انجيل و حضرت محمد(ص) قرآن كريم را به مردم ابلاغ كند. اين بدان معني است كه كتاب به يقين بايد از ناحيه خداوند بر رسولش نازل شده باشد. وظيفه رسول هم رساندن پيام خدا است، بدون اينكه چيزي از آن را كم كرده و يا به آن بيفزايد. پس كتاب، تنها وحي صادق از طرف خداست نه الهام و يا رؤيا و يا هر چيز ديگر.
خداوند ميفرمايد: قل إنّما أنا بشر مثلكم يوحي إلي أنّما إلهكم إله واحد فمن كان يرجو لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً ولا يشرك بعبادة ربّه أحداً.10 بگو: من هم مثل شما بشري هستم ولي به من وحي ميشود كه خداي شما خداي يگانه است. پس هر كس به لقاي پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچكس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد.
و نيز ميفرمايد: يا أيّها الرّسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من النّاس إنّ الله لا يهدي القوم الكافرين.11 اي پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نگفتي، پيامش را نرساندي و خدا تو را از گزند مردم نگاه دارد، آري، خدا گروه كافران را هدايت نميكند. و تنها وظيفه رسول رساندن پيام خداوند است. ما علي الرسول إلاّ البلاغ والله يعلم ما تبدون و ما تكتمون.12
بر پيامبر وظيفهاي جز ابلاغ رسالت نيست وخداوند آنچه را آشكار و پوشيده ميداريد ميداند. اما يهود و نصارا بنا را بر الهام و رؤيا و سوگندهاي دروغين گذاشته و ادعا ميكنند بهطور مستقيم و بدون واسطه با خداي متعال در ارتباطند. و اين خود يك ادعاي باطل است. حتي برخي از متونشان نيز تحريف، بطلان و دروغين بودن اين ادعا را تأييد ميكنند. براي مثال در«سفر ارميا» آمده است: يهوه چنين ميگويد: سخنان پيامبراني را كه براي شما نبوت ميكنند گوش ندهيد؛ چرا كه شما را به بطالت تعليم ميدهند. آنها از زبان خدا سخن نميگويند، بلكه رؤياي دل خود را بيان ميكنند.13
در همين قسمت آمده است: به همين دليل است كه خداوند ميگويد من مخالف پيامبراني هستم كه كلام مرا از يكديگر ميدزدند، خداوند ميگويد: اينك مخالف پيامبراني هستم كه كلام خود را به كار برده ميگويند: او گفته است. خداوند ميگويد: هم اكنون من مخالف پيامبراني هستم كه به وسيله خوابهاي دروغين نبوت ميكنند، آنها را براي قوم من بيان كرده و باعث گمراهي قوم من ميشوند، من آنها را نفرستاده و مأمور نكردهام. سپس خداوند ميگويد كه به اين قوم هيچ نفعي نخواهد رسيد.14
«ابو عبيد خزرجي» برخي از تحريفات اناجيل را بيان ميكند. وي ميگويد: با اينكه افراد بسياري بعد از حضرت مسيح(ع) به مدت سيصد سال به گمراهي كشيده شدند اما در درك و فهم اين متون دروغين مهارت پيدا كرده بودند و همچنان به انجيل متمسك ميشدند، ادعا ميكردند كه حضرت مسيح(ع) در ابرهاي آسمان و خوابهاي پريشان، آنها را مورد خطاب قرار ميداده و با ايشان صحبت ميكرده است. آنها به اين جمله در انجيل استدلال ميكنند:«ايمان به عيسي، بعد از او كامل ميشود». اما اصل اين جمله چنين است كه حضرت عيسي(ع) به پيروانش ميفرمايد:«ايمان به عيسي جز به كسي كه بعد از عيسي خواهد آمد كامل نميشود»، و در ديگر جاهاي بسياري به سرور پيامبران و رسولان، حضرت محمد(ص) اشاره فرمودهاند.
تحريفات اناجيل مدتي پس از وفات حواريين (پيروان حضرت مسيح(ع)) آغاز شد. تحريفاتي كه ناشي از تأويلات متون كتاب مقدس و احكامي بود كه خود وضع ميكردند.15
نويسنده كتاب الإعلام بما في دين النصاري من الفساد و الأوهام چنين مينويسد: اي عاقل! بدان كه نصارا ... چيزهايي را كه نسبت به خدا محال است قبول ميكنند و ضروريات دين را منكر ميشوند، احكامشان خرافاتي بيش نيست. گاهي اوقات ادعاهايشان را به خوابهايي كه ديده و خرافاتي كه شنيدهاند مستند ميكنند و گاهي افراد بيخبر را مورد تحكّم قرار ميدهند. بدون اينكه براي انجام كارهاي خود از تورات و انجيل دليلي داشته باشند، به آن دو رجوع كرده و معاني متون را به نفع خويش تأويل ميكنند. هنگامي كه حوادث ناگواري به آنها روي ميآورد از روي هواي نفس براي آنها دلايلي ميچينند، حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال ميكنند.«إفتراء علي اللَّه قد ضلّوا و ما كانوا مهتدين»16 و براي تأثيرگذاري بر عامه مردم بيسوادي كه از كتاب مقدس چيزي نميدانند لطائف الحيلي به كار ميبرند كه برخي از آنها در اندلس مشهور است. براي مثال ميگويند: دست خداوند ـ مسيح ـ در يك روز از سال از پشت پردههاي غيبت ظاهر ميشود و صليب را بين آسمان و زمين در دست ميگيرد.17
از آنچه گفته شد نتيجه ميگيريم كه: تحريف كتاب مقدس امري است حقيقي و ادعاي اهل كتاب دروغي بيش نيست. آيا هنوز مسيحيان بنيادگرا بر عصمت حرف به حرف كتاب مقدس معتقدند. اين عصمت فقط و فقط در كتاب قرآن ثابت ميشود، قرآني كه خداوند خود محافظت از آن را تا روز قيامت به عهده گرفته است. دليل دوم: پذيرش كتاب توسط مردم: يكي از دلايل عصمت كتاب وحياني از خطا و اشتباه اين است كه از طرف تمام انسانها مورد پذيرش واقع شده و اختلافي بين ايشان نباشد؛ چرا كه اين اختلاف منجر به تعارض در متن كتاب شده و در نتيجه، گروهي آن را تصديق و برخي آن را تكذيب ميكنند، در اين صورت ديگر عصمتي در كار نخواهد بود.
امام ابن حزم معتقد است آنچه كه در دستان يهود است نميتواند يك كتاب وحياني باشد؛ چرا كه در آن تعارضهاي زيادي مشاهده ميشود. در حالي كه در وحي خداوند تعارضي وجود ندارد. وي ميگويد: توراتي كه در دست سامريه وجود دارد چيزي غير از توراتي است كه نزد يهود است، سامريه گمان ميكند كتابي كه پيش آنهاست همان است كه از طرف خداوند نازل شده است و نيز به تحريف تورات يهود يقين دارند. يهود نيز توراتي را كه نزد سامريه است، تحريف شده ميدانند.18
دكتر عبدالله بركات در اين رابطه مينويسد: هر دو اشتباه ميكنند. آپوكريفا ـ اسفار دروغين و تحريف شده ـ نزد يهود و نصارا و تصميماتي كه درباره آنها گرفته شده است چيزي جز دليل عدم صحت آنها نيست. گروهي حكم به تقدس آن داده و برخي تقدس آن را انكار كردهاند.
اين دليل تنها براي قرآن كريم ثابت شده است. قرآني كه معجزه رسول و حفظ شده از طرف خداوند بزرگ مرتبه است. قرآني كه مخالفانش را در آوردن يك سوره كوچك آن به تحدي خوانده است. قرآني كه اولين سوره آن«فاتحه» و آخرين آن«ناس» است. اينگونه است كه اصحاب عادل از زمان رسول الله(ص) تا امروز بر صدق قرآن كريم توافق كردهاند و انشاءالله تا روز قيامت اينگونه خواهد بود. اين يك قاعده كلي است كه هر كتابي كه مردم در زمان ابلاغ آن توسط رسول، برسر آن توافق نكرده و آن را نپذيرفتهاند بعد از آن ديگر مورد اتفاق و اجماع همه نخواهد شد. سندي بر عدم وحيانيت قرآن كريم وجود ندارد.19
علاوه بر آن به عنوان مثال امروزه انجيلهاي مختلفي را در دست اهل كتاب مشاهده ميكنيم: انجيل روم كاتوليك، انجيل سكوفليد مقدس، انجيل ملك جيمس و اناجيل ديگري كه اصلاح شده انجيل سكوفيلد هستند كه هشتاد تن از علماي مسيحي آن را به رشته تحرير درآوردهاند و ديگر اناجيل معتبري كه نزد آنها يافت ميشود. حال كداميك از اين انجيلها را ميتوان كلام خدا دانست كه از خطا و اشتباه به دور است؟ علامه احمد ديدات در يكي از مناظراتش با«استانلي شوبيرج» ـ كه يكي از كشيشهاي معروف سوئدي است ـ اين مسئله را به روشني بيان كرده است، موضوع اين مناظره اين سؤال بود كه آيا انجيل كلام خداست؟
شيخ ديدات ميگويد: آن هنگام كه در مورد موضوعي در زمينه علم حقوق و يا زمينشناسي به وسيله مطالعات و بررسيهاي علمي به نتيجهاي ميرسيم اولين كاري كه ميكنيم اين است كه صحت مقدمات موضوع بحثمان را آزمايش ميكنيم و همچنين نظريات ديگران در مورد هر آنچه كه ما را به هدف ميرساند و اعتماد به آنها ميرود را مورد بررسي و مطالعه قرار ميدهيم. هماكنون كه در مورد موضوع مهمي چون انجيل صحبت ميكنيم بايد عرض كنم كه نسخههاي مختلفي از انجيل را به همراه خود آوردهام (علامه پنج جلد از نسخههاي مختلف انجيل را كه در دستانش است نشان ميدهد و سپس با صداي بلند ميگويد): درباره كداميك از اين انجيلها بحث كنيم؟ عامه مردم معتقدند كه يك انجيل وجود دارد. اما با چشمان خودتان ببينيد و با دستانتان لمس كنيد كه بيش از يك انجيل موجود است. اين انجيل را ببينيد، اين انجيل روم كاتوليك است. برادر (استانلي)! آيا اين انجيل را به عنوان كلام حقيقي خداوند ميپذيري. اين نكته اول.
اما نكته دوم: يكي از انجيلهاي ديگري كه با خود دارم، انجيل سكوفيلد مقدس است. علامت سكوفيلد مقدس آن است كه هشتاد تن از علماي مسيحي آن را تقرير و تصحيح كردهاند. وقتي كه از انجيل صحبت ميكنيم، از شما ميپرسم از اين انجيل صحبت ميكنيم (يكي از انجيلها را بلند ميكند) انجيل روم كاتوليك؟ يا از اين انجيل پروتستان يا از ملك جيمس يا از انجيلي صحبت ميكنيم كه اصلاح شده انجيل ملك جيمس است؟
سپس علامه ديدات نكته سوم را بيان ميكند. وي ميگويد: اما نكته سوم: دو نسخه از انجيل را با خود آوردهام كه در نام، شكل و نوع جلد متحدالشكل هستند. نام هر دو نسخه«نوع اصلاح شده انجيل»20 است. ولي محتواي هر يك از دو نسخه در مسائل مهم و بديهي با ديگري كاملاً متفاوت است. كدام يك از اين دو كلام خداست. دوست دارم به من بگوييد: من نسخه اصلاح شده انجيل را ميپذيرم. يا بگوييد: من نسخه ملك جيمس را ميپذيرم، يا بگوييد من نسخه روم كاتوليك را ميپذيرم. دوست دارم بدانم كداميك را قبول داريد تا بتوانيم در مورد آن بحث كنيم. مطالب اين انجيلها با هم متفاوتند، به خدا قسم آنها محتواي واحدي ندارند.21
بعد از اينكه مقداري از اين مناظره را آورديم، حال ميپرسيم: آيا واقعاً انجيل كلام خداست؟
ميگويم: اگر پروتستان معتقد به عصمت انجيل ملك جيمس از خطا و اشتباه هستند پس به چه دليل بنيادگرايان، سكوفيلد را ـ كه اصلاح شده انجيل ملك جيمس است ـ نوشتند و انجيل ديگري از درون انجيل ملك جيمس درآوردند و نام آن را انجيل سكوفيلد مقدس ناميدند. آيا اصلاح كلام خداوند توسط بشر امري عقلاني است؟. اين كلام بشر است كه جاي اصلاح دارد. اگر انجيل ملك جيمس كلام خداوند است، ديگر اصلاح آن چه معنايي ميتواند داشته باشد.
از آنچه كه گفتيم نتيجه ميگيريم كه: كتاب مقدسي كه در دست اهل كتاب است مورد پذيش همه آنان نيست. بلكه اختلافات زيادي در پذيرش آن وجود دارد. پس چگونه معتقد به عصمت كتاب مقدس هستند. دليل سوم: وجود عوامل حفظ كتاب: اگر كتابي از خطا و اشتباه به دور باشد ناگزير بايد عوامل حفظ يك كتاب را دارا باشد. 1. قطعي الصدور باشد؛ 2. قطعي الدلاله باشد.
و اين دو عامل در كتاب مقدس وجود ندارد. سموئيل ميگويد: حتي يكي از علما و بزرگان يهود معتقد به وحياني بودن توراتشان و نازل شدن آن بر حضرت موسي(ع) نيستند، به اين دليل كه حضرت موسي(ع) تورات را در ميان بنياسراييل گسترش نداد بلكه آن را از دستبرد آنها در امان نگه داشت. او تورات را در ميان خويشاوندان خويش گستراند، حضرت موسي(ع) فقط يك سوره از تورات را براي بنياسراييل تلاوت كرد. در نتيجه بسياري از كساني كه تورات را با خود داشتند در روز فتح بيتالمقدس توسط بختالنصر كشته شدند.22
به همين خاطر سندهاي اناجيل اربعه صحيح و معتبر نيست. اين چيزي است كه لوقا در ابتداي انجيلش به آن تصريح كرده است: از آنجايي كه كنترل كنندگان و خادمان كلام ما به ما رسانيدهاند افراد بسياري تلاش كردهاند تا آن اموري را كه نزد ما به يقين رسيده است، تأليف و تصحيح كنند، من نيز اينچنين مصلحت دي
ماهنامه موعود شماره 53
پينوشتها: 1 . محمدعماره، الأصولية بين الغرب و الاسلام، ص6 . 2 . عبداللَّه بركات، مفهوم الاصولية اسلامية عندالغربيين، بينا، ص51. 3 . الأصولية المسيحيه، ص36. 4 . الأصولية بين الغرب و الاسلام، ص7. 5 . فايزفارس، أضواء علي الإصلاح الإنجيلي، دارالثقافه، قاهره، بدون تاريخ، ص56. 6 . الأصولية المسيحيه، ص36. 7 . سوره مائده(5)، آيه 13. 8 . سوره آل عمران(3)، آيه 71. 9 . عبداللَّه بركات، مدخل لدراسة الاديان، رياض، دار عالم الكتب، 1421ق، 2000م، ص97. 10. سوره كهف(18)، آيه 110. 11. سوره مائده(5)، آيه 67. 12. همان، آيه 99. 13. ارميا (16/23). 14. همان (32ـ30ـ/23). 15. ابو عبيدالخزرجي، بين الإسلام و المسيحيه، به تحقيق، محمد شامه، قاهره، كتابخانه وهبه، ص173 و 174. 16. سوره انعام(6)، آيه 140. 17. امام قرطبي، الإعلام بما في دين النصاري من الفساد و الأوهام، تحقيق احمد حجازي السقا، قاهره، دارالتراث العربي، ص393 و 394. 18. امام إبن حزم اندلسي، الفصل في الملل والأهواء والنحل، بيروت، دارالكتب العلميه، 1420ق، 1999م، ص139. 19. مدخل لدراسة الاديان، ص102. 20. Revised Standard Version. R.S.V. 21. شيخ احمد ديدات، مناظرتان في استكهولم، ترجمه علي جوهري، دارالفضيلة، قاهره، ص18 و 19. 22. سموئيل بن يحيي بن عباس مغربي، بذل المهجود في افهام اليهود، دمشق، دارالقلم، 1410ق ، 1989م، ص129 125. 23. لوقا (4ـ1/1). 24. متي 14/15. 25. متي 16ـ13 / 23. 26. مقدمه ابن الصلاح في علوم الحديث، تحقيق نورالدين عتر، بيروت، مكتبه العلميه، 1401ق ، ص241. 27. جلال الدين سيوطي،تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، دارالكتب العلمية، بيروت 1399ه ، ص146. 28. محمد جمالالدين قاسمي، قواعدالتحديث من فنون مصطلح الحديث، بيروت، دارالكتب العلميه، 1399ق ، ص146. 29. ابوالفيض محمد مرتضي الزبيدي، لفظ اللآلي المتناثره فيالأحاديث المتواتره، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، بيروت،دارالكتب العلمية، 1405ق ، ص20. 30. ابن حزم، الفصل، ص346. 31. قرطبي، الإعلام بما في دين النصاري من الفساد والأوهام، ص94. |