|
فصل نهم (اراده آزاد) بند 3: انسان با سقوط در ورطه گناه، تمام توانایی خود را در باره معنویاتی که نوید بخش رستگاری است از دست داد بنابر این یک انسان طبیعی که از معنویات روی گردان و در گناه غرق است نمی تواند با قدرت شخصی خود را متدین کند با خود را برای کسب معنویات مهیا سازد.
فصل سوم (از مشیت سرمدی خداوند) بند 3: به دستور خداوند و به عنوان نشانی از فیض الهی برای برخی از مردم و فرشتگان حیات ازلی و برای برخی دیگر مرگ همیشگی مقرر شد.
بند 5: خداوند قبل از بنیاد نهادن عالم بر اساس هدفهای سرمدی و تغییر ناپذیری و تدبیر پنهانی و همچنین بر اساس مشیت خود و از روی فیض و عشق صرفا آزاد و بدون هر نوع پیش بینی از ایمان یا اعمال نیک در خلقت مانند موقعیت یا عللی که او را بدان حرکت می دهد مسیح را از میان انسانهایی که بر ایشان زندگی سرمدی مقرر شده بود با شکوه سرمدی برگزید و همه ستایش کننده فیض پرشکوه اویند.
بند 7: خداوند به سبب مشیت بی همتایش از انسانها خشنود شد و بنا به مشیت خود به آنها رحمت کرد یا رحمت خود را از آنها دریغ د اشت و به سبب جلال سلطنت خود بر بندگان ترحم کرد و به سبب گناهانشان از آنها خشمگین شد و همه برای ستایش عدل شکوهمند اوست.
فصل پنجم (قدرت الهی) بند 6: و اما درباره انسانهای شرور و خدانشناس پرودگار چون قاضی عادل به سبب معاصی گذشته شان آنها را کور و سختدل می کند و نه فقط آنها را از فیض خود محروم می کند فیضی که ممکن بود آنها را در ادراکات و عواطفشان هدایت کند بلکه برخی از اوقات آنها را از موهبت خود باز می دارد و در وضعیتی قرار می دهد که فسادشان آنها را به ارتکاب گناه وا می دارد و ضمنا بر اساس خواسته شان به آنها وسوسه های دنیوی و قدرت شیطانی می دهد با آنجه برای نرم کردن قلبها مقرر شده است آنها قلبهای خود را سخت می گردانند.
میلتون در باره آموزشت مقدر سرنوشت می گوید: «من چنین خدایی را سپاس نمی گویم ولو اینکه به سبب این ناسپاسی به دوزخ بروم»
به طور کلی تفکر کالونیستی ایمان حقیقی را در ستایش عظمت پرودگار می داند که این ستایش حقیقی را باید در مشیت الهی جستجو کرد که مستقیما توسط کتاب مقدس نازل شده یا غیر مستقیم توسط نظم هدفدار طبیعت که آفریده خداوند است تجلی یافته. بر اساس کتاب مقدس هر فرد می تواند حالت روحی خود را روح یکی از برگزیدگان مثلا (اولیا الله) مقایسه کند و بدین وسیله از حالت فیض خود وقوف یابد. فقط یکی از برگزیدگان حقیقتا ایمان موثردارد و فقط چنین مردی است که به علت تولد دوباره خود و زندگی منزه ناشی از آن می تواند با کردار حقیقتا خوب و نه فقط ظاهرا خوب عظمت خدا را ستایش کند فقط در آگاهی و شعور است که حد اقل خصلتهای اساسی و آرمانهای همیشگی رفتار او بر قدرتی درونی برای کار در راه عظمت خداوند مبتنی است این سلوک نه تنها خواست خداوند است بلکه به دست او نیز انجام گرفته است و یک برگزیده عالیترین چیزی که این دین در جستجوی آن است یعنی اطمینان به رستگاری را به دست می آورد. بنابر این اگر کارهای خوب به عنوان وسیله حصول به رستگاری بی فایده باشند- زیرا حتی فرد برگزیده هم دارای جسم است و هر کاری جسم انجام می دهد قطعا عاری از معیارهای الهی است- انجام آنها به عنوان نشانه ای از برگزیدگی اجتناب ناپذیر است. کارهای خوب ابزار عملی هستند برای رهایی از ترس مطرود شدن نه برای رستگاری. در این معنی به کارهای خوب گاهی به عنوان لازمه رستگاری اشاره می شود یا اینکه درستکاری شخصی مشروط به آنها است.
این نکته عملا بدین معنی است که خداوند متعال بندگانی را که به خودشان کمک می کنند کمک می کند بنابراین همانطور که گاهی اوقات گفته می شود یک کالوینیست شخصا اسباب رستگاری خود را فراهم می کند یا صحیحتر بگوییم اعتقاد به آن را می آفریند. برخلاف آموزه کاتولیکی، این خلاقیت نمی تواند شامل انباشت تدریجی اعمال یک فرد باشد بلکه لازمه آن خود داری منظمی است که در هر لحظه با انتخاب همیشگی بین برگزیدگی یا طرد روبرو می شود.
برگرفته از کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری/ ماکس وبر |